unpractically large
بزرگ غیرعملی
unpractically expensive
غیرعملی گران
unpractically difficult
غیرعملی دشوار
unpractically complex
غیرعملی پیچیده
unpractically small
کوچک غیرعملی
unpractically long
طولانی غیرعملی
unpractically heavy
سنگین غیرعملی
unpractically bright
درخشان غیرعملی
unpractically fast
سریع غیرعملی
unpractically short
کوتاه غیرعملی
he approached the project unpractically, ignoring all the basic guidelines.
او به طور غیرعملی به پروژه نزدیک شد و تمام دستورالعملهای اساسی را نادیده گرفت.
her unpractically high expectations led to disappointment.
انتظارات غیرعملی و زیاد او منجر به ناامیدی شد.
the plan was unpractically ambitious for a small team.
طرح برای یک تیم کوچک به طور غیرعملی جاه طلبانه بود.
he unpractically insisted on using outdated technology.
او اصرار داشت که از فناوری قدیمی استفاده کند، به طور غیرعملی.
they designed the product unpractically, making it difficult to use.
آنها محصول را به طور غیرعملی طراحی کردند و استفاده از آن را دشوار کردند.
her unpractically detailed plans overwhelmed the team.
برنامههای بسیار دقیق و غیرعملی او تیم را تحت فشار قرار داد.
unpractically long meetings drained everyone's energy.
جلسات طولانی و غیرعملی انرژی همه را تحلیل برد.
he had an unpractically optimistic view of the situation.
او دیدگاهی خوش بینانه و غیرعملی نسبت به وضعیت داشت.
her unpractically elaborate ideas were not feasible.
ایدههای پیچیده و غیرعملی او امکان پذیر نبودند.
they unpractically tried to solve the problem without any resources.
آنها بدون هیچ منبع سعی کردند مشکل را به طور غیرعملی حل کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید