practically

[ایالات متحده]/ˈpræktɪkli/
[بریتانیا]/ˈpræktɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. تقریباً; به شیوه‌ای واقع‌گرایانه یا عملی.

جملات نمونه

the place was practically empty.

محل تقریباً خالی بود.

the strike lasted practically a fortnight.

اعتصاب تقریباً دو هفته طول کشید.

the law isn't unreasonable or practically inconvenient.

قانون غیرمنطقی یا از نظر عملی ناخوشایند نیست.

Their provisions were practically gone.

تدارکات آنها عملاً تمام شده بود.

She's practically always late for work.

او عملاً همیشه دیر به سر کار می‌رسد.

She's practically always late for school.

او عملاً همیشه دیر به مدرسه می‌رسد.

It was very neat,and practically bloodless.

خیلی مرتب بود و عملاً بدون خونریزی.

These chemicals are practically insoluble in water.

این مواد شیمیایی عملاً در آب نامحلول هستند.

We've had practically no fine weather this month.

ما تقریباً هیچ هوای خوبی این ماه نداشته‌ایم.

What I said made practically no impression on him.

آنچه گفتم عملاً تأثیری بر او نگذاشت.

The law was rushed through Congress with practically no discussion.

این قانون با بحث و گفتگو تقریباً بدون هیچ‌گونه‌ای به سرعت از کنگره عبور کرد.

Italy had thus practically declared her independence.

بنابراین ایتالیا عملاً استقلال خود را اعلام کرد.

Keeping him upright was no easy task, for he was practically a deadweight.

نگه داشتن او در حالت ایستاده کار آسانی نبود، زیرا او عملاً وزنی بی‌حس بود.

He had practically finished his meal when I arrived.

وقتی من رسیدم، او عملاً غذایش را تمام کرده بود.

He closed up when he found he knew practically nothing about the subject under discussion.

وقتی متوجه شد که تقریباً هیچ چیز در مورد موضوع مورد بحث نمی‌داند، خود را منزوی کرد.

The Sefer Zohar or "Book of Splendour" is supposed to be the most authoritative Kabbalistic work, but this massive series of books is so obscure and symbolic as to be practically incom-prehensible.

فرض بر این است که سفر زوهر یا "کتاب شکوه" معتبرترین اثر کابالیستی است، اما این مجموعه عظیم کتاب‌ها به قدری مبهم و نمادین است که به سختی قابل درک است.

نمونه‌های واقعی

The scene is so familiar that it's practically banal.

صحنه تا این حد آشناست که عملاً پیش پا افتاده است.

منبع: New York Times

Since they constantly expand and shrink, it would be hard to do that practically.

از آنجایی که آنها به طور مداوم منبسط و منقبض می شوند، انجام آن به طور عملی دشوار خواهد بود.

منبع: Selected Film and Television News

You're having a good time, and then you go to war practically.

شما خوش می گذرد و سپس به طور عملی به جنگ می روید.

منبع: American English dialogue

Yeah, right. Look at you.You're practically giddy.

آره، درست می گویی. به تو نگاه کن. تو عملاً هیجان زده ای.

منبع: Friends Season 3

Love angle too, I suppose? Practically all love angle.

هم زاویه عشق هم، حدس میزنم؟ تقریباً همه زاویه عشق.

منبع: Roman Holiday Selection

We found her six blocks from here practically cut in half.

ما او را شش بلوک از اینجا پیدا کردیم، تقریباً از وسط دو نیم شده.

منبع: American Horror Story Season 1

Practically speaking, he isn't cut out for the job.

به طور عملی، او برای این کار مناسب نیست.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

To be fair, the store was practically home.

به طور منصفانه، آن مغازه عملاً مثل خانه بود.

منبع: Mad Men

McCourt's list of enemies is practically nonexistent.

لیست دشمنان مک کورت عملاً وجود ندارد.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

They're best friends. They're practically glued together.

آنها بهترین دوستان هستند. آنها عملاً چسبیده اند.

منبع: Volume 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید