impulse

[ایالات متحده]/ˈɪmpʌls/
[بریتانیا]/ˈɪmpʌls/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انگیزه ناگهانی; ضربان; تحریک; نیروی محرکه; تکانه عصبی
vt. هل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

act on impulse

عمل بر اساس غریزه

impulse buying

خرید ناگهانی

impulse control

کنترل تکانه

impulse response

پاسخ ضربه‌ای

on impulse

بر اساس غریزه

impulse noise

نویز ضربه‌ای

impulse voltage

ولتاژ ضربه‌ای

impulse response function

تابع پاسخ ضربه‌ای

specific impulse

ویژه импульс

nerve impulse

تداوم عصبی

impulse test

آزمایش импульس

impulse force

نیروی импульس

impulse turbine

توربین импульس

impulse function

تابع импульس

جملات نمونه

on the impulse of the moment

به‌خاطر یک لحظه تصمیم‌گیری

an impulse shopper; impulse buying.

یک خریدار لحظه‌ای؛ خرید لحظه‌ای

an irresistible impulse to sneeze.

یک عطسه غیرقابل مقاومت

give an impulse to trade

تمایل به تجارت

crank shaft impulse neutralizer

خنثی‌کننده ضربه میل‌گرد

he was a man of impulse, not premeditation.

او مردی با احساسات بود، نه پیش‌بینی.

A sudden impulse of anger arose in him.

یک موج ناگهانی خشم در وجودش پدید آمد.

conduction of impulses to the brain

هدایت تکانه به مغز

nicked an impulse to flee.

یک میل ناگهانی به فرار

He felt an irresistible impulse to rush into the room.

او یک میل غیرقابل مقاومت برای عجله وارد اتاق شد.

The plan will give an impulse to industrial expansion.

این طرح باعث افزایش توسعه صنعتی خواهد شد.

had an impulse to run away; an impulse of regret that made me hesitate; bought a hat on impulse.

یک میل به فرار داشت؛ یک میل پشیمانی که باعث شد مکث کنم؛ یک کلاه را به طور ناگهانی خریدم.

not all the sexual impulses can be gratified.

تمام غرایز جنسی قابل برآوردن نیستند.

I had an almost irresistible impulse to giggle.

من یک میل تقریباً غیرقابل مقاومت برای خندیدن داشتم.

an added impulse to this process of renewal.

یک تکیه گاه اضافی به این فرآیند تجدید.

now, my first impulse was to run away.

حالا، اولین میل من این بود که فرار کنم.

check an impulse to laugh.See Synonyms at restrain

یک میل به خنده را بررسی کنید. مترادف ها را در کنترل ببینید

نمونه‌های واقعی

My best advice is to resist this impulse.

بهترین نصیحتم این است که از این غریزه خودداری کنید.

منبع: Stephen King on Writing

I don't know. He was cute, and he liked me. It was an impulse.

نمی‌دانم. او جذاب بود و از من خوشش می‌آمد. یک غریزه بود.

منبع: Friends Season 9

Well, maybe the dream is telling you to follow that impulse.

خب، شاید رویا به شما می‌گوید آن غریزه را دنبال کنید.

منبع: Desperate Housewives Season 7

Children have an impulse to explore their noses and ears.

کودکان غریزه ای برای کشف بینی و گوش های خود دارند.

منبع: Past English CET-4 Listening Test Questions (with translations)

Uhhh, It was an impulse buy, near the register.

اوه، یک خرید غریزه ای بود، نزدیک صندوق.

منبع: Friends Season 2

It was not a decision, it was an impulse.

تصمیمی نبود، یک غریزه بود.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

They managed to overcome and control any impulses they have.

آنها موفق شدند بر هرگونه غریزه‌ای که دارند غلبه کرده و آنها را کنترل کنند.

منبع: Smart Life Encyclopedia

Sometimes positive and negative impulses co-existed.

گاهی اوقات غریزه های مثبت و منفی با هم وجود داشتند.

منبع: The Economist (Summary)

They have unpredictable mood swings, and trouble controlling their impulses.

آنها دچار نوسان خلقی غیرقابل پیش بینی هستند و در کنترل غریزه‌های خود مشکل دارند.

منبع: Psychology Mini Class

So it really stops electrical impulses.

بنابراین واقعاً از تکانه های الکتریکی جلوگیری می کند.

منبع: Connection Magazine

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید