indiscriminately

[ایالات متحده]/ˌɪndɪˈskrɪmɪnətli/
[بریتانیا]/ˌɪndɪˈskrɪmɪnətli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون تمایز; به طور تصادفی; بدون انتخاب.

جملات نمونه

The police fired indiscriminately into the crowd.

پلیس به طور بی‌رویه به سمت جمعیت آتش گشود.

The hacker sent out spam emails indiscriminately.

هکر به طور بی‌رویه ایمیل‌های اسپم ارسال کرد.

The company laid off employees indiscriminately during the restructuring.

شرکت در طول بازسازی، کارکنان را به طور بی‌رویه اخراج کرد.

The virus spread indiscriminately across the network.

ویروس به طور بی‌رویه در سراسر شبکه گسترش یافت.

He criticized the government for using power indiscriminately.

او دولت را به دلیل استفاده بی‌رویه از قدرت مورد انتقاد قرار داد.

The landlord raised the rent indiscriminately, causing many tenants to move out.

موجر اجاره را به طور بی‌رویه افزایش داد و باعث شد بسیاری از مستاجران نقل مکان کنند.

The teacher punished the students indiscriminately for the misbehavior of a few.

معلم به دلیل رفتار بد چند نفر، دانش‌آموزان را به طور بی‌رویه مجازات کرد.

The company's new policy affects employees indiscriminately.

سیاست جدید شرکت به طور بی‌رویه بر کارکنان تأثیر می‌گذارد.

The disease can spread indiscriminately if proper precautions are not taken.

اگر اقدامات احتیاطی لازم انجام نشود، بیماری می‌تواند به طور بی‌رویه گسترش یابد.

The landlord evicted tenants indiscriminately without following proper legal procedures.

موجر مستاجران را به طور بی‌رویه اخراج کرد و از تشریفات قانونی پیروی نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید