innumerable

[ایالات متحده]/ɪˈnjuːmərəbl/
[بریتانیا]/ɪˈnuːmərəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌شمار، به اندازه‌ای زیاد که نتوان شمرد.

جملات نمونه

an innumerable throng of people

گروهی بسیار زیاد

innumerable grains of sand

ذرات شن بی‌شمار.

innumerable flags of all colours.

پرچم های بسیار زیاد با تمام رنگ‌ها.

innumerable mischances might ruin the enterprise.

احتمالاً حوادث متعدد می‌توانند طرح را خراب کنند.

Technological innovations have brought innumerable benefits.

نوآوری های فناوری مزایای بیشماری به ارمغان آورده اند.

The innumerable stars in the sky are too far from us.

ستارگان بسیار زیاد در آسمان خیلی دور هستند.

نمونه‌های واقعی

But exactly how much hotter depends on innumerable factors, both natural and human.

اما دقیقاً چقدر داغتر بستگی به عوامل بیشمار، هم طبیعی و هم انسانی دارد.

منبع: The Economist - Technology

And radiation composed of innumerable particles of light, also known as photons.

و تشعشع که از ذرات نور بی‌شمار تشکیل شده و به نام فوتون نیز شناخته می‌شود.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Her imagination carried her far off, and showed her innumerable dangers.

خلاقیت او او را دور برد و خطرات بیشمار را به او نشان داد.

منبع: Around the World in Eighty Days

In the following months, back in Sweden, Ove met innumerable men in white shirts.

در ماه‌های آینده، دوباره در سوئد، اووه با مردان بی‌شمار با پیراهن سفید ملاقات کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

She exchanged ideas with her innumerable friends and believed she was growing more spiritual.

او با دوستان بی‌شمار خود ایده تبادل کرد و معتقد بود که از لحاظ معنوی در حال رشد است.

منبع: The machine has stopped operating.

In addition, there is an extensive glacier system, endless forests, and innumerable lakes throughout this highland area.

علاوه بر این، یک سیستم یخچال طبیعی وسیع، جنگل‌های بی پایان و دریاچه‌های بی‌شمار در سراسر این منطقه کوهستانی وجود دارد.

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

So is this great and wide sea, wherein are things creeping innumerable, both small and great beasts.

بنابراین این دریا بزرگ و وسیع است، که موجوداتی بی‌شمار در آن خزنده هستند، هم حیوانات کوچک و هم حیوانات بزرگ.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

She had fussed over him and planned special dishes for him and coddled him during his innumerable colds.

او نگران او بود و غذاهای ویژه برای او برنامه ریزی کرد و در طول سرماخوردگی‌های بی‌شمار او از او مراقبت کرد.

منبع: Gone with the Wind

At the other end of the spectrum are innumerable tinpot workshops, employing handfuls of people and outdated methods.

در طرف دیگر طیف، کارگاه‌های بی‌شمار کوچک وجود دارد که تعدادی از افراد را استخدام می‌کنند و از روش‌های قدیمی استفاده می‌کنند.

منبع: The Economist - Comprehensive

The flowers were unnecessary, for at two o'clock a greenhouse arrived from Gatsby's, with innumerable receptacles to contain it.

گل‌ها غیرضروری بودند، زیرا ساعت دو یک گلخانه از طرف گتسبی رسید که دارای ظروف بی‌شماری برای نگهداری آنها بود.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید