interceded for
برای میانجیگری کرد
interceded with
با میانجیگری کرد
interceded on
در مورد میانجیگری کرد
interceded between
بین دو طرف میانجیگری کرد
interceded as
به عنوان میانجیگری کرد
interceded during
در حین میانجیگری کرد
interceded at
در زمان میانجیگری کرد
interceded against
در برابر میانجیگری کرد
interceded by
توسط ... میانجیگری شد
interceded upon
بر روی ... میانجیگری کرد
she interceded on behalf of the children.
او از طرف کودکان میانجیگری کرد.
the lawyer interceded during the negotiations.
وکیل در طول مذاکرات میانجیگری کرد.
he interceded with the manager for a better deal.
او با مدیر برای گرفتن پیشنهاد بهتر میانجیگری کرد.
the teacher interceded when the students argued.
معلم زمانی که دانش آموزان بحث می کردند، میانجیگری کرد.
they interceded to resolve the conflict peacefully.
آنها برای حل صلح آمیز درگیری میانجیگری کردند.
the community leader interceded for the homeless.
رهبر جامعه برای افراد بی خانمان میانجیگری کرد.
she interceded with her friend to help him find a job.
او با دوستش برای کمک به او در یافتن شغل میانجیگری کرد.
he interceded at the last minute to save the project.
او در آخرین لحظه برای نجات پروژه میانجیگری کرد.
they interceded to help resolve the family dispute.
آنها برای کمک به حل اختلاف خانوادگی میانجیگری کردند.
the pastor interceded for the congregation's needs.
کشیش برای نیازهای جماعت میانجیگری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید