interceded

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈsiːdɪd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈsiːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نمایندگی از کسی مداخله کردن; برای دیگری درخواست کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interceded for

برای میانجیگری کرد

interceded with

با میانجیگری کرد

interceded on

در مورد میانجیگری کرد

interceded between

بین دو طرف میانجیگری کرد

interceded as

به عنوان میانجیگری کرد

interceded during

در حین میانجیگری کرد

interceded at

در زمان میانجیگری کرد

interceded against

در برابر میانجیگری کرد

interceded by

توسط ... میانجیگری شد

interceded upon

بر روی ... میانجیگری کرد

جملات نمونه

she interceded on behalf of the children.

او از طرف کودکان میانجیگری کرد.

the lawyer interceded during the negotiations.

وکیل در طول مذاکرات میانجیگری کرد.

he interceded with the manager for a better deal.

او با مدیر برای گرفتن پیشنهاد بهتر میانجیگری کرد.

the teacher interceded when the students argued.

معلم زمانی که دانش آموزان بحث می کردند، میانجیگری کرد.

they interceded to resolve the conflict peacefully.

آنها برای حل صلح آمیز درگیری میانجیگری کردند.

the community leader interceded for the homeless.

رهبر جامعه برای افراد بی خانمان میانجیگری کرد.

she interceded with her friend to help him find a job.

او با دوستش برای کمک به او در یافتن شغل میانجیگری کرد.

he interceded at the last minute to save the project.

او در آخرین لحظه برای نجات پروژه میانجیگری کرد.

they interceded to help resolve the family dispute.

آنها برای کمک به حل اختلاف خانوادگی میانجیگری کردند.

the pastor interceded for the congregation's needs.

کشیش برای نیازهای جماعت میانجیگری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید