intermediation

[ایالات متحده]/ˌɪntəmiˈdeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɪntərmiˈdeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل میانجیگری یا مداخله در یک وضعیت؛ فرآیند عمل کردن به عنوان یک واسطه

عبارات و ترکیب‌ها

financial intermediation

تبادل مالی

market intermediation

تبادل بازار

credit intermediation

تبادل اعتباری

information intermediation

تبادل اطلاعات

social intermediation

تبادل اجتماعی

bank intermediation

تبادل بانکی

trade intermediation

تبادل تجاری

digital intermediation

تبادل دیجیتال

peer intermediation

تبادل همتا

insurance intermediation

تبادل بیمه

جملات نمونه

intermediation plays a crucial role in financial markets.

میانجی‌گری نقش حیاتی در بازارهای مالی ایفا می‌کند.

the intermediation process can reduce transaction costs.

فرآیند میانجی‌گری می‌تواند هزینه‌های تراکنش را کاهش دهد.

many businesses rely on intermediation to connect with clients.

بسیاری از کسب و کارها برای ارتباط با مشتریان به میانجی‌گری متکی هستند.

effective intermediation can enhance market efficiency.

میانجی‌گری مؤثر می‌تواند کارایی بازار را افزایش دهد.

intermediation services are essential for small enterprises.

خدمات میانجی‌گری برای کسب و کارهای کوچک ضروری است.

he specializes in intermediation between buyers and sellers.

او در زمینه میانجی‌گری بین خریداران و فروشندگان تخصص دارد.

intermediation can help mitigate risks in transactions.

میانجی‌گری می‌تواند به کاهش خطرات در معاملات کمک کند.

digital platforms have transformed traditional intermediation.

پلتفرم‌های دیجیتال، میانجی‌گری سنتی را متحول کرده‌اند.

intermediation is often necessary in complex negotiations.

اغلب در مذاکرات پیچیده، میانجی‌گری ضروری است.

understanding intermediation is key for effective communication.

درک میانجی‌گری برای برقراری ارتباط مؤثر، کلیدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید