her directness is refreshing.
صراحت او دلپذیر است.
His terrible directness made me feel peeved, and begrudgingly I conceded that he was right.
سرسختی وحشتناک او باعث شد احساس ناراحتی کنم، و با اکراه پذیرفتم که او درست میگوید.
I appreciate his directness in communication.
من از صراحت او در برقراری ارتباط قدردانی می کنم.
Her directness may come across as rude to some people.
صراحت او ممکن است برای برخی افراد بی ادب به نظر برسد.
I prefer directness over beating around the bush.
من ترجیح می دهم صراحت را به دور زدن اصل موضوع.
His directness can be refreshing in a world of diplomacy.
صراحت او می تواند در دنیای دیپلماسی دلپذیر باشد.
She values honesty and directness in relationships.
او صداقت و صراحت را در روابط ارزش می گذارد.
The manager's directness may be intimidating to some employees.
صراحت مدیر ممکن است برای برخی از کارمندان ترسناک باشد.
Directness is often appreciated in business negotiations.
صراحت اغلب در مذاکرات تجاری مورد استقبال قرار می گیرد.
I admire her directness in expressing her opinions.
من از صراحت او در بیان نظراتش تحسین می کنم.
His directness can be a breath of fresh air in a room full of ambiguity.
صراحت او می تواند طوفانی از هوای تازه در اتاقی پر از ابهام باشد.
The speaker's directness captivated the audience.
صراحت سخنران مخاطبان را مجذوب خود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید