invalidity

[ایالات متحده]/ˌɪnvə'lɪdəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود اعتبار.

جملات نمونه

the resolution on the invalidity of their independence declaration.

تصمیم در مورد ابطال اعلامیه استقلال آنها

The court declared the contract's invalidity due to lack of signatures.

دادگاه اعلام کرد که به دلیل نداشتن امضاها، قرارداد باطل بوده است.

The lawyer argued the invalidity of the evidence presented by the prosecution.

وکیل استدلال کرد که شواهد ارائه شده توسط دادسرا باطل بوده است.

The insurance policy may be voided if there is any misrepresentation leading to invalidity.

ممکن است بیمه‌نامه در صورت وجود هرگونه اظهارات نادرست که منجر به بطلان شود، باطل شود.

The company's policy clearly outlines the conditions that can result in the invalidity of a warranty.

سیاست شرکت به وضوح شرایطی را که می تواند منجر به بطلان گارانتی شود، مشخص می کند.

The court ruling highlighted the invalidity of the marriage certificate submitted by the couple.

تصمیم دادگاه بر بطلان گواهی ازدواج ارائه شده توسط زوج تأکید کرد.

The contract was deemed null and void due to the invalidity of the signatures.

قرارداد به دلیل بطلان امضاها باطل و بی‌اعتبار تلقی شد.

The judge's decision was based on the invalidity of the witness testimony.

تصمیم قاضی بر اساس بطلان شهادت شاهدان استوار بود.

The software license may be revoked if there is any violation leading to invalidity.

مجوز نرم افزاری ممکن است در صورت هرگونه نقض قوانین که منجر به بطلان شود، لغو شود.

The invalidity of the passport led to the traveler being denied entry into the country.

بطلان گذرنامه منجر به عدم اجازه ورود مسافر به کشور شد.

The court ruling highlighted the invalidity of the will due to lack of proper execution.

تصمیم دادگاه بر بطلان وصیت نامه به دلیل عدم اجرای صحیح آن تأکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید