jumpstart

[ایالات متحده]/ˈdʒʌmpstɑːt/
[بریتانیا]/ˈdʒʌmpstɑrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به سرعت چیزی را شروع یا فعال کردن؛ چیزی را معرفی یا نصب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

jumpstart career

شروع سریع حرفه

jumpstart project

شروع سریع پروژه

jumpstart business

شروع سریع کسب و کار

jumpstart growth

شروع سریع رشد

jumpstart initiative

شروع سریع ابتکار

jumpstart idea

شروع سریع ایده

jumpstart process

شروع سریع فرآیند

jumpstart energy

شروع سریع انرژی

jumpstart program

شروع سریع برنامه

jumpstart motivation

شروع سریع انگیزه

جملات نمونه

we need to jumpstart the project to meet the deadline.

ما باید پروژه را برای رسیدن به مهلت مقرر آغاز مجدد کنیم.

the new marketing strategy will jumpstart sales this quarter.

استراتژی بازاریابی جدید، فروش را در این فصل افزایش خواهد داد.

he used a motivational speech to jumpstart the team's morale.

او از یک سخنرانی انگیزشی برای افزایش روحیه تیم استفاده کرد.

they are looking for ways to jumpstart the economy after the recession.

آنها به دنبال راهی برای احیای اقتصاد پس از رکود هستند.

a good night's sleep can jumpstart your productivity.

خوابیدن یک شب خوب می تواند بهره وری شما را افزایش دهد.

she hopes to jumpstart her career with this new opportunity.

او امیدوار است با این فرصت جدید، شغل خود را آغاز مجدد کند.

we need a plan to jumpstart innovation in our company.

ما به یک برنامه برای افزایش نوآوری در شرکت خود نیاز داریم.

his investment is meant to jumpstart the startup's growth.

سرمایه گذاری او برای افزایش رشد استارتاپ طراحی شده است.

you can jumpstart your fitness routine with a personal trainer.

شما می توانید روتین تناسب اندام خود را با یک مربی شخصی آغاز کنید.

jumpstarting your day with a healthy breakfast is important.

شروع روز خود با یک صبحانه سالم مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید