knacks

[ایالات متحده]/næk/
[بریتانیا]/næk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مهارت یا استعداد خاص؛ توانایی انجام چیزی به راحتی و به خوبی

عبارات و ترکیب‌ها

knack of

مهارت

knack for cooking

مهارت در آشپزی

natural knack

مهارت ذاتی

special knack

مهارت ویژه

جملات نمونه

There is a knack in it.

یک مهارت در آن وجود دارد.

a knack for teaching;

یک استعداد برای آموزش;

she got the knack of it in the end.

او در نهایت آن را یاد گرفت.

There is a knack in tying ropes together.

یک مهارت در بستن طناب‌ها با هم وجود دارد.

he had the happy knack of making people like him.

او خوش‌شانسی داشت که مردم او را دوست داشته باشند.

the band have a knack of warping classic soul songs.

گروه توانایی تغییر آهنگ‌های کلاسیک سول را دارد.

He has a knack of saying funny things.

او استعداد گفتن حرف‌های خنده‌دار را دارد.

He has a knack of doing stupid things.

او استعداد انجام کارهای احمقانه را دارد.

She has a knack of making friends.

او استعداد دوست پیدا کردن را دارد.

Making omelets isn’t difficult, but there’s a knack to it.

تهیه املت سخت نیست، اما یک ترفند برای آن وجود دارد.

the insurance market has an unhappy knack of slipping on banana skins.

بازار بیمه عادت ناخوشایندی به لیز خوردن روی پوست موز دارد.

An eclectic variety of antiques and knick knacks fill the curiosity shop Salmagundi West.

یک مجموعه متنوع از عتیقه‌جات و وسایل تزئینی، مغازه کنجکاوی سالماگندی وست را پر می‌کند.

Some of the animals had noticed that the van which took Boxer away was marked "Horse Slaughterer," and had actually jumped to the conclusion that Boxer was being sent to the knacker's.

برخی از حیوانات متوجه شدند که ون که باکسر را با خود برد با علامت "ذبیح‌خانه اسب" مشخص شده بود و در واقع به این نتیجه رسیدند که باکسر برای ذبیح کردن ارسال شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید