lagger

[ایالات متحده]/ˈlæɡə/
[بریتانیا]/ˈlæɡər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که کند است یا از دیگران عقب می‌افتد؛ یک بزهکار عادی؛ فردی تنبل یا کسالت‌زده

عبارات و ترکیب‌ها

slow lagger

تاخیر کند

data lagger

تاخیر داده

performance lagger

تاخیر عملکرد

market lagger

تاخیر بازار

team lagger

تاخیر گروهی

project lagger

تاخیر پروژه

task lagger

تاخیر وظیفه

schedule lagger

تاخیر برنامه

lagger effect

اثر تاخیر

lagger status

وضعیت تاخیر

جملات نمونه

the lagger in the team slowed down our progress.

او که در گروه عقب مانده بود، باعث کاهش سرعت پیشرفت ما شد.

he was a lagger in his studies, but he eventually improved.

او در تحصیلات عقب مانده بود، اما در نهایت پیشرفت کرد.

don't be a lagger; keep up with the rest of the group.

عقب نمانید؛ با بقیه گروه همراه باشید.

the lagger in the race fell further behind as time passed.

راننده عقب مانده در مسابقه با گذشت زمان بیشتر عقب افتاد.

being a lagger can affect your confidence in the workplace.

عقب ماندن می تواند بر اعتماد به نفس شما در محل کار تأثیر بگذارد.

she was labeled a lagger due to her inconsistent performance.

به دلیل عملکرد نامنظم او، او به عنوان یک عقب مانده شناخته شد.

many students become laggers when they fall behind in class.

بسیاری از دانش آموزان زمانی که در کلاس عقب می مانند، به عقب مانده تبدیل می شوند.

the lagger was encouraged to seek help from his peers.

از عقب مانده خواسته شد که از همسالان خود کمک بگیرد.

in a fast-paced environment, being a lagger is not an option.

در یک محیط پرسرعت، عقب ماندن یک گزینه نیست.

he worked hard to overcome his reputation as a lagger.

او سخت تلاش کرد تا بر شهرت خود به عنوان یک عقب مانده غلبه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید