membership lapsed
اعتبار منقضی شده
policy lapsed
بیمهنامه منقضی شده
lapse of time
گذشت زمان
lapse of memory
از دست دادن حافظه
time lapse
فاصله زمانی
lapse into
فتوفتن به
lapse from virtue
انحراف از فضیلت
the girls lapsed into French.
دختران به زبان فرانسوی روی آوردند.
a lapsed Catholic; a lapsed club member.
یک کاتولیک منقضی شده؛ یک عضو باشگاه منقضی شده.
the country has lapsed into chaos.
کشور دچار هرج و مرج شده است.
I fear she has lapsed again.
من میترسم او دوباره دچار آن شده باشد.
Then the conversation lapsed and all was still and quiet.
سپس مکالمه متوقف شد و همه چیز ساکت و آرام بود.
Years had lapsed since we last met.
سالها از آخرین باری که با هم ملاقات کردیم گذشته بود.
He soon lapsed into his previous bad habits.
او به زودی به عادتهای بد قبلی خود بازگشت.
if your diet has lapsed it's time you revived it.
اگر رژیم غذایی شما منقضی شده است، وقت آن رسیده که آن را دوباره زنده کنید.
lapse into bad habits; a team that lapsed into mediocrity halfway through the season.
دچار عادتهای بد شدن؛ تیمی که در نیمه فصل به посредственность افتاد.
He realized that his attention had lapsed and he hadn't heard the assignment.
او متوجه شد که حواسش پرت شده و وظیفهاش را نشنیده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید