forgotten realms
جهانهای فراموش شده
forgotten worlds
جهانهای فراموش شده
you've forgotten to fix that shelf.
شما فراموش کرده اید آن قفسه را تعمیر کنید.
he had forgotten his lines.
او خطوط خود را فراموش کرده بود.
the detritus of a forgotten shipwreck in an Arctic sea.
ضایعات یک کشتی غرق شده فراموش شده در دریای قطب شمال.
furbish up one's half-forgotten English
بهبود یک انگلیسی تقریباً فراموش شده
As likely as not she's forgotten all about it.
به احتمال زیاد او کاملاً آن را فراموش کرده است.
the police hope to encourage him to retrieve forgotten memories.
پلیس امیدوار است او را تشویق کند تا خاطرات فراموش شده را به یاد بیاورد.
to furbish up his half-forgotten French
برای بهبود زبان فرانسوی تقریباً فراموش شده او
What a nuisance! I've forgotten my ticket.
چه دردسری! بلیط من را فراموش کرده ام.
It is probable that he has forgotten our appointment.
احتمال دارد که او قرار ما را فراموش کرده باشد.
"You see, I've forgotten my key."
"میبینید، کلیدم را فراموش کرده ام."
Ten to one he has forgotten it.
ده به یک او آن را فراموش کرده است.
I agree with you in thinking that he had forgotten it.
با شما موافقم که او آن را فراموش کرده بود.
I judged that you had forgotten to come.
حدس زدم که شما فراموش کرده اید بیایید.
I've long since forgotten what our quarrel was about.
مدت ها پیش فراموش کرده ام که بحث ما در مورد چه بود.
Charles had to ad-lib because he'd forgotten his script.
چارلز مجبور شد بداهه گوید زیرا فیلمنامه اش را فراموش کرده بود.
she had forgotten how to conjure up the image of her mother's face.
او فراموش کرده بود چگونه تصویر چهره مادرش را به یاد بیاورد.
Maria felt terrible because she had forgotten the woman's name.
ماریا احساس بدی کرد زیرا نام آن زن را فراموش کرده بود.
Don’t worry. It’s a storm in a teacup. Everyone will have forgotten about it by tomorrow.
نگران نباشید. این یک طوفان در فنجان است. تا فردا همه آن را فراموش خواهند کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید