He threw me a lifeline when he offered me a job.
وقتی پیشنهاد کار داد، او یک ناجی برای من بود.
For many old people living on their own the telephone is their lifeline to the outside world.
برای بسیاری از افراد مسن که به تنهایی زندگی میکنند، تلفن تنها راه ارتباط آنها با دنیای خارج است.
fertility treatment can seem like a lifeline to childless couples.
درمان باروری میتواند برای زوجهای بدون فرزند مانند یک راه نجات به نظر برسد.
He clung to the lifeline and the woman pulled him towards the bank.
او به طناب نجات چسبید و زن او را به سمت بانک کشاند.
She considered her best friend her lifeline.
او بهترین دوست خود را ناجی خود میدانست.
In times of crisis, family can be a lifeline.
در زمان بحران، خانواده میتواند ناجی باشد.
Having a reliable source of income is a lifeline for many people.
داشتن یک منبع درآمد قابل اعتماد برای بسیاری از افراد یک ناجی است.
Access to clean water is a lifeline for communities.
دسترسی به آب تمیز برای جوامع یک ناجی است.
The lifeline of the company depends on customer satisfaction.
ناجی شرکت به رضایت مشتریان بستگی دارد.
Emergency services are often referred to as a lifeline for those in need.
خدمات اورژانس اغلب به عنوان ناجی برای کسانی که به کمک نیاز دارند، شناخته میشوند.
Education can be a lifeline out of poverty.
تحصیلات میتواند راه فراری از فقر باشد.
Having a supportive network of friends can be a lifeline during tough times.
داشتن یک شبکه حمایتی از دوستان میتواند در زمانهای سخت یک ناجی باشد.
Quick access to medical care can be a lifeline in emergencies.
دسترسی سریع به مراقبتهای پزشکی میتواند در شرایط اضطراری یک ناجی باشد.
Mental health resources are a lifeline for those struggling with mental illness.
منابع سلامت روان میتوانند برای کسانی که با بیماریهای روانی دست و پنجه نرم میکنند، یک ناجی باشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید