lifesaving

[ایالات متحده]/ˈlaɪfˌseɪvɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlaɪfˌseɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طراحی شده برای نجات جان‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

lifesaving skills

مهارت‌های نجات جان

lifesaving techniques

تکنیک‌های نجات جان

lifesaving measures

اقدامات نجات جان

lifesaving equipment

تجهیزات نجات جان

lifesaving training

آموزش نجات جان

lifesaving actions

عملکردهای نجات جان

lifesaving devices

دستگاه‌های نجات جان

lifesaving support

حمایت نجات جان

lifesaving programs

برنامه‌های نجات جان

lifesaving services

خدمات نجات جان

جملات نمونه

learning cpr is a lifesaving skill.

یادگیری CPR یک مهارت نجات‌بخش زندگی است.

the new drug has proven to be lifesaving for patients.

داروی جدید ثابت کرده است که برای بیماران نجات‌بخش است.

lifesaving measures were taken during the emergency.

اقدامات نجات‌بخش زندگی در طول شرایط اضطراری انجام شد.

she worked as a lifesaving volunteer at the beach.

او به عنوان داوطلب نجات‌بخش زندگی در ساحل کار می‌کرد.

the organization focuses on lifesaving initiatives.

سازمان بر روی طرح‌های نجات‌بخش زندگی تمرکز دارد.

his quick response was lifesaving in the accident.

واکنش سریع او در حادثه نجات‌بخش بود.

lifesaving equipment is essential for rescue operations.

تجهیزات نجات‌بخش زندگی برای عملیات نجات ضروری است.

she received a lifesaving award for her bravery.

او برای شجاعت خود جایزه نجات‌بخش زندگی دریافت کرد.

they provided lifesaving support to the victims.

آنها از قربانیان حمایت‌های نجات‌بخش زندگی ارائه کردند.

the training included lifesaving techniques and first aid.

آموزش شامل تکنیک‌های نجات‌بخش زندگی و کمک‌های اولیه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید