linchpins

[ایالات متحده]/ˈlɪnʧpɪnz/
[بریتانیا]/ˈlɪnʧpɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیزی که چیزی را به هم نگه می‌دارد

عبارات و ترکیب‌ها

key linchpins

ستون‌های اصلی

critical linchpins

ستون‌های حیاتی

essential linchpins

ستون‌های ضروری

strategic linchpins

ستون‌های راهبردی

business linchpins

ستون‌های تجاری

organizational linchpins

ستون‌های سازمانی

social linchpins

ستون‌های اجتماعی

network linchpins

ستون‌های شبکه‌ای

community linchpins

ستون‌های اجتماعی

project linchpins

ستون‌های پروژه

جملات نمونه

in any organization, linchpins are essential for maintaining communication.

در هر سازمانی، مهره‌های کلیدی برای حفظ ارتباط ضروری هستند.

she is considered a linchpin in the success of the project.

او به عنوان یک مهره کلیدی در موفقیت پروژه در نظر گرفته می‌شود.

linchpins often hold the team together during challenging times.

مهره‌های کلیدی اغلب تیم را در زمان‌های چالش‌برانگیز کنار هم نگه می‌دارند.

identifying linchpins can help improve overall efficiency.

شناسایی مهره‌های کلیدی می‌تواند به بهبود کارایی کلی کمک کند.

he acts as a linchpin between different departments.

او به عنوان یک مهره کلیدی بین بخش‌های مختلف عمل می‌کند.

without linchpins, projects may struggle to succeed.

بدون مهره‌های کلیدی، پروژه‌ها ممکن است برای موفقیت تلاش کنند.

linchpins are often the most valuable employees in a company.

مهره‌های کلیدی اغلب ارزشمندترین کارمندان یک شرکت هستند.

effective leaders often become linchpins for their teams.

رهبران مؤثر اغلب به مهره کلیدی برای تیم‌های خود تبدیل می‌شوند.

training linchpins can enhance team collaboration.

آموزش مهره‌های کلیدی می‌تواند همکاری تیمی را افزایش دهد.

recognizing linchpins can lead to better resource allocation.

شناخت مهره‌های کلیدی می‌تواند منجر به تخصیص بهتر منابع شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید