meal

[ایالات متحده]/miːl/
[بریتانیا]/mil/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وعده غذایی که در زمان خاصی خورده می‌شود؛ بخشی از غذا که در زمان خاصی از روز خورده می‌شود
vi. غذا خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

balanced meal

وعده غذایی متعادل

home-cooked meal

وعده غذایی خانگی

quick meal

وعده غذایی سریع

healthy meal

وعده غذایی سالم

nutritious meal

وعده غذایی مغذی

takeout meal

وعده غذایی بیرون‌بر

vegetarian meal

وعده غذایی گیاهی

three-course meal

وعده غذایی سه-غدایی

wholesome meal

وعده غذایی کامل

frozen meal

وعده غذایی منجمد

have a meal

وعده غذایی بخوریم

soybean meal

وعده غذایی سویا

fish meal

غذای ماهی

evening meal

وعده شام

bone meal

خاک استخوان

meal time

زمان غذا

cottonseed meal

تفاله تخمه پنبه

set meal

وعده غذایی تنظیم شده

barium meal

وعده غذایی باریوم

cook a meal

یک وعده غذایی بپز

square meal

وعده غذایی خوب

meat meal

وعده غذایی گوشتی

meal ticket

کارت وعده غذایی

alfalfa meal

آرد شبدر

corn meal

آرد ذرت

light meal

وعده غذایی سبک

full meal

وعده غذایی کامل

whole meal

وعده غذایی کامل

blood meal

وعده غذایی خون

جملات نمونه

a meal that tempts.

یک وعده غذایی وسوسه‌انگیز

partake a meal with sb.

با کسی یک وعده غذایی بخورید.

cap a meal with dessert.

غذا را با دسر به پایان برسانید.

That was a meal and a half!

آن یک وعده غذایی و یکم بود!

a meal fit for a gourmet;

یک وعده غذایی مناسب یک سرآشپز حرفه ای;

the meal was a howling success.

وعده غذایی یک موفقیت بزرگ بود.

scrabble up a meal for a visitor

برای یک مهمان یک وعده غذایی سریع آماده کنید.

The meal was ready in next to no time.

وعده غذایی در مدت کوتاهی آماده شد.

a meal that sifts easily.

یک وعده غذایی که به راحتی جدا می شود.

What an execrable meal!

چه وعده غذایی منفورانه ای!

the bill for their meal came to £17.

قبض وعده غذایی آنها به 17 پوند رسید.

A grand meal was laid before them.

یک وعده غذایی مجلل در مقابل آنها چیده شده بود.

ranch meals are invariably big and hearty.

غذاهای مزرعه معمولاً بزرگ و مقوی هستند.

the violin was going to be my meal ticket.

ویولن قرار بود بلیط ورود من باشد.

in-flight meals; in-flight entertainment.

وعده‌های غذایی در هوا؛ سرگرمی در هوا.

gourmet-quality meals are ready in a snap.

غذاهای باکیفیت خاص به سرعت آماده می شوند.

noon meals; noon meetings.

وعده غذایی ظهر؛ جلسات ظهر.

make a meal of the existing conditions

از شرایط موجود استفاده کنید.

نمونه‌های واقعی

I cooked this entire meal, and you forget dessert?

من کل این غذا را پختم و شما دسر را فراموش کردید؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

It's not ready to anchor a meal.

برای تثبیت یک وعده غذایی آماده نیست.

منبع: Modern Family - Season 02

They're actual meals nutritionally balanced and delicious.

آنها وعده های غذایی واقعی هستند که از نظر تغذیه متعادل و خوشمزه هستند.

منبع: VOA Standard English_Americas

After enjoying a hearty meal, the animals settled down to sleep.

پس از لذت بردن از یک وعده غذایی مقوی، حیوانات برای خواب رفتند.

منبع: Bedtime stories for children

He ate three big meals a day.

او سه وعده غذایی بزرگ در روز می خورد.

منبع: Charlotte's Web

And all you get are three square meals a day of shame!

و تنها چیزی که به دست می آورید سه وعده غذایی شرم آور در روز است!

منبع: Kung Fu Panda 2

But finding a decent meal here is never easy.

اما پیدا کردن یک وعده غذایی مناسب اینجا هرگز آسان نیست.

منبع: "BBC Documentary Frozen Planet" Documentary Overview

He likes big meals, so I cook sumptuous ones.

او غذای بزرگ دوست دارد، بنابراین من وعده های غذایی مجلل درست می کنم.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Businesses will donate five meals for every photo submitted.

شرکت ها برای هر عکس ارسالی پنج وعده غذایی اهدا می کنند.

منبع: VOA Special October 2015 Collection

It was a wonderful meal, Mrs. Stewart.

چه وعده غذایی خوبی بود، خانم استوارت.

منبع: Travel Across America

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید