fast

[ایالات متحده]/fɑːst/
[بریتانیا]/fæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سریع; تند; محکم
adv. محکم; به طور کامل; سریعاً
vi. از غذا خودداری کردن; روزه گرفتن
n. روزه; خودداری

عبارات و ترکیب‌ها

fast food

غذاهای س Fast

as fast as

به سرعت

fast growth

رشد سریع

fast response

پاسخ سریع

fast algorithm

الگوریتم سریع

fast fourier transform

تبدیل فوریه سریع

hold fast

محکم بمان

stand fast

سخت بمان

fast moving

در حال حرکت سریع

fast track

مسیر سریع

fast and furious

سریع و خشمگین

fast food restaurant

رستوران غذاهای سريعي

fast asleep

خواب عمیق

fast lane

خط ویژه

hard and fast

سخت و سریع

fast ethernet

اترنت سریع

fast reaction

واکنش سریع

fast time

زمان سریع

fast dry

خشک سریع

fast train

قطار سریع

جملات نمونه

in a fast sleep.

در یک خواب سریع

ran with a fast crowd.

با گروهی سریع دوید

hard and fast rules.

قوانین سخت و سریع

a fast and powerful car.

یک ماشین سریع و قدرتمند

a wide, fast road.

یک جاده پهن و سریع

Mary was a fast runner.

مری یک دونده سریع بود.

fall into a fast sleep

به سرعت به خواب رفتن

a fast unto death.

سریع تا مرگی

He is a fast runner.

او یک دونده سریع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید