side dish
غذاهای جانبی
main dish
غذا اصلی
vegetarian dish
غذای گیاهی
signature dish
غذای ویژه
serving dish
ظرف سرو
oven dish
غذا با فر
cold dish
غذای سرد
hot dish
غذای گرم
do the dishes
ظرفها را بشوی
chafing dish
ظرف گرم نگهدارنده
dish out
توزیع کردن
dish up
سرو کردن
petri dish
ظرف پتری
dish it out
آن را توزیع کن
dish washer
ظرفشویی
chaffy dish
غذای کاه و علف
meat dish
غذا با گوشت
culture dish
ظرف کشت
fruit dish
غذا با میوه
pie dish
ظرف پای
satellite dish
آنتن ماهواره
porcelain dish
ظرف چینی
a dish of sautépotatoes.
یک غذای سیبزمینی سرخکرده
dish of the day.
غذای روز
The secret of this dish is in the sauce.
راز این غذا در سس آن است.
A meat dish is a dish for meat; a wooden dish is a dish made of wood.
غذاي گوشتي، غذايي براي گوشت است؛ يک ظرف چوبي، ظرفي است که از چوب ساخته شده است.
This dish is very delicious.
این غذا بسیار خوشمزه است.
a dish of ice cream.
یک ظرف بستنی
a side dish of fresh vegetables.
یک غذای جانبی از سبزیجات تازه
This dish smells of garlic.
این غذا بوی سیر میدهد.
a dish that savors of curry.
یک غذایی که طعم کاری دارد.
The fragile dish broke into smithereens.
ظرف شکننده به تکه های کوچک تبدیل شد.
a deep-dish apple pie; deep-dish recipes.
یک پای سیب عمیق؛ دستورالعمل های پای عمیق.
He sat down to a great dish of macaroni.
او کنار یک ظرف بزرگ ماکارونی نشست.
Steve was dishing up vegetables.
استیو سبزیجات سرو میکرد.
dishes left to drain.
ظروف برای آبکشی رها شدند.
here's a dish that is simple and quick to make.
این یک غذایی است که تهیه آن ساده و سریع است.
dishes with wonderfully rich sauces.
غذاهایی با سس های فوق العاده خوشمزه.
No dish suits all tastes.
هیچ غذایی برای همه سلیقهها مناسب نیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید