middle

[ایالات متحده]/'mɪd(ə)l/
[بریتانیا]/'mɪdl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرکز یا نقطه میانی
adj. مربوط به مرکز یا نقطه میانی

عبارات و ترکیب‌ها

middle school

مقطع راهنمایی

middle class

طبقه متوسط

middle east

خاورمیانه

middle part

بخش میانه

junior middle school

مدرسه راهنمایی

middle age

میان سالی

middle reaches

مناطق میانه

middle finger

انگشت میانی

senior middle school

دبیرستان متوسطه ارشد

middle school student

دانش آموز دبیرستان متوسطه

middle jurassic

ژوراسیک میانه

middle ear

گوش میانی

middle layer

لایه میانی

middle eastern

خاورمیانه

middle size

اندازه متوسط

middle ground

موقعیت میانه

middle ordovician

اوایل میانی اردوییسین

جملات نمونه

the middle of a circle.

در مرکز یک دایره

the middle of a chain.

در میانه زنجیر

the middle of the day

وسط روز

middle and eastern Europe.

اروپاى مركزى و شرقى

the middle point on a line.

نقطه میانه روی یک خط

the middle point of a line

نقطه میانه یک خط

a cabin in the middle of nowhere.

یک کلبه در دل طبیعت

keep the middle of the road

وسط جاده را حفظ کنید

a house in the middle of a wood

خانه‌ای در وسط جنگل

the lands of the Middle East.

خاک‌های خاورمیانه

the early and middle part of life.

بخش اول و میانه زندگی

there is a dearth of talent at middle level.

در سطح میانی، کمبود استعداد وجود دارد.

نمونه‌های واقعی

There is no middle, there is no gray, just polarity.

هیچ میانه وجود ندارد، هیچ خاکستری وجود ندارد، فقط قطبیت.

منبع: TED Talks (Audio Version) July 2015 Collection

Do the middle job. - Middle job?

انجام کار میانه. - کار میانه؟

منبع: Yes, Minister Season 3

And the son of a middle class doctor. -Upper middle class.

و پسر یک دکتر طبقه متوسط. - طبقه متوسط بالاتر.

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 1

But still, pretty good for the Middle Ages.

اما هنوز هم، برای قرون وسطی بسیار خوب است.

منبع: Festival Comprehensive Record

But it's already the middle of the night.

اما از نیمه شب گذشته است.

منبع: Past National College Entrance Examination Listening Test Questions

A huge sea covered the middle of North America.

یک دریا بزرگ، وسط آمریکای شمالی را پوشاند.

منبع: National Parks of the United States

It's nice to have that slightly gooey middle.

داشتن آن قسمت میانه کمی چسبناک خوشایند است.

منبع: Gourmet Base

After all, it was the middle of the night.

در نهایت، از نیمه شب گذشته بود.

منبع: Go blank axis version

The tissue inside the middle dies as a result.

بافت داخل میانه در نتیجه می‌میرد.

منبع: Osmosis - Microorganisms

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید