midpoint

[ایالات متحده]/ˈmɪd.pɔɪnt/
[بریتانیا]/ˈmɪd.pɔɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای که دقیقاً در وسط چیزی قرار دارد؛ نقطه یا موقعیت مرکزی

عبارات و ترکیب‌ها

midpoint calculation

محاسبه نقطه میانی

midpoint theorem

قضیه نقطه میانی

midpoint formula

فرمول نقطه میانی

midpoint method

روش نقطه میانی

midpoint analysis

تجزیه و تحلیل نقطه میانی

midpoint range

محدوده نقطه میانی

midpoint value

مقدار نقطه میانی

midpoint distance

فاصله نقطه میانی

midpoint approximation

تقریب نقطه میانی

midpoint location

موقعیت نقطه میانی

جملات نمونه

the midpoint of the journey is a great place to rest.

نقطه میانی سفر مکانی عالی برای استراحت است.

to find the midpoint, you need to measure the distance first.

برای یافتن نقطه میانی، ابتدا باید فاصله را اندازه گیری کنید.

we reached the midpoint of our discussion.

ما به نقطه میانی بحث خود رسیدیم.

the midpoint represents a balance between two extremes.

نقطه میانی نشان دهنده تعادل بین دو نقطه افراطی است.

at the midpoint, we decided to change our strategy.

در نقطه میانی، تصمیم گرفتیم استراتژی خود را تغییر دهیم.

finding the midpoint can help in making fair decisions.

یافتن نقطه میانی می تواند به تصمیم گیری منصفانه کمک کند.

the architect marked the midpoint of the wall for the door.

معمار نقطه میانی دیوار را برای درب مشخص کرد.

she divided the line into two equal parts at the midpoint.

او خط را در دو قسمت مساوی در نقطه میانی تقسیم کرد.

the midpoint of the semester is a good time for evaluations.

نقطه میانی ترم زمانی مناسب برای ارزیابی است.

we will meet at the midpoint of the park for our picnic.

ما برای پیک نیک خود در نقطه میانی پارک ملاقات خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید