beginning

[ایالات متحده]/bɪ'gɪnɪŋ/
[بریتانیا]/bɪ'ɡɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه شروع؛ منشاء؛ مرحله اولیه

عبارات و ترکیب‌ها

new beginning

شروع جدید

in the beginning

در ابتدا

beginning period

دوره آغاز

جملات نمونه

It is beginning to dew.

بارش شبنم آغاز شده است.

at the beginning of the year

در ابتدای سال

the beginning of the war.

آغاز جنگ.

at the beginning of the road.

در ابتدای جاده.

It's beginning to breeze.

نسیم آغاز شده است.

This is beginning to get wearisome.

این شروع به خسته‌کننده شدن می‌کند.

the kettle was beginning to sing.

کتلی شروع به خواندن کرد.

the beginning of teen period

آغاز دوران نوجوانی

from the beginning to the end

از ابتدا تا انتها

the dawn of history.See Synonyms at beginning

طلوع تاریخ.برای یافتن مترادف‌ها به ابتدا مراجعه کنید.

The problem is beginning to assume mammoth proportions.

مشکل در حال تبدیل شدن به ابعاد غول پیکر است.

The sun was beginning to sizzle the land.

خورشید شروع به سوزاندن زمین کرد.

everyone's beginning to think I'm bananas.

همه در حال فکر کردن هستند که من دیوانه ام.

words beginning with a vowel.

کلماتی که با یک حرف واو شروع می شوند.

he left at the beginning of February.

او در ابتدای فوریه رفت.

on the paper was the beginning of a letter.

روی کاغذ شروع یک نامه بود.

she had the beginnings of a headache.

او شروع سردرد داشت.

the awful truth was beginning to dawn on him.

حقیقت وحشتناک شروع به آشکار شدن برای او کرد.

she was beginning to look matronly.

او شروع به نظر رسیدن زنانه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید