midsection

[ایالات متحده]/ˈmɪdˌsɛkʃən/
[بریتانیا]/ˈmɪdˌsɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت مرکزی بدن، به ویژه بالای شکم؛ بخشی از یک ساختار یا شیء که در وسط است

عبارات و ترکیب‌ها

midsection workout

تمرین میانه بدن

tight midsection

میانه بدن سفت و محکم

midsection fat

چربی میانه بدن

midsection exercises

تمرینات میانه بدن

slim midsection

میانه بدن باریک

midsection strength

قدرت میانه بدن

midsection tone

تناسب میانه بدن

midsection stability

پایداری میانه بدن

midsection muscles

عضلات میانه بدن

midsection area

ناحیه میانه بدن

جملات نمونه

the midsection of the dress is beautifully designed.

طول وسط لباس به زیبایی طراحی شده است.

she felt a tightness in her midsection after the meal.

او بعد از غذا احساس سفتی در وسط بدنش کرد.

he has been working on his midsection to improve his fitness.

او برای بهبود تناسب اندامش روی وسط بدنش کار کرده است.

the doctor examined her midsection for any abnormalities.

پزشک وسط بدن او را برای هر گونه ناهنجاری بررسی کرد.

midsection exercises are essential for core strength.

تمرینات وسط بدن برای تقویت هسته ضروری هستند.

he wore a belt around his midsection to keep his pants up.

او برای بالا نگه داشتن شلوارش یک کمربند دور وسط بدنش بست.

the midsection of the book contains the main arguments.

وسط کتاب شامل استدلال های اصلی است.

she applied a cream to her midsection to reduce stretch marks.

او یک کرم به وسط بدنش زد تا جای کشیدگی را کاهش دهد.

the midsection of the city is bustling with activity.

وسط شهر مملو از فعالیت است.

he noticed a change in his midsection after starting the diet.

او متوجه تغییر در وسط بدنش پس از شروع رژیم غذایی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید