miscarry

[ایالات متحده]/mɪs'kærɪ/
[بریتانیا]/ˈmɪsˌkæri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. شکست در تولید نتیجه مطلوب یا مورد نظر؛ داشتن نتیجه ناموفق، به ویژه در مورد زنی که سقط جنین کرده است.

جملات نمونه

such a rash crime, and one so very likely to miscarry!.

یک جنایت بسیار عجولانه، و یکی که به احتمال زیاد به شکست خواهد انجامید!

She feared she might miscarry due to the complications in her pregnancy.

او از این می‌ترسید که به دلیل عوارض بارداری ممکن است سقط کند.

The doctor warned her about the risks of miscarrying if she didn't follow the prescribed bed rest.

پزشک به او در مورد خطرات سقط جنین در صورت عدم رعایت استراحت مطلق توصیه کرد.

The couple was devastated when they learned that she had miscarried.

زوج وقتی فهمیدند که او سقط کرده، بسیار متضرر شدند.

The emotional toll of miscarrying can be very difficult to cope with.

بار عاطفی سقط جنین می‌تواند بسیار سخت باشد.

She was advised to avoid strenuous activities to reduce the risk of miscarrying.

به او توصیه شد تا خطر سقط جنین را کاهش دهد، از انجام فعالیت‌های سنگین خودداری کند.

The support of friends and family was crucial for her to cope with the loss of miscarrying.

حمایت دوستان و خانواده برای مقابله با از دست دادن جنین برای او بسیار مهم بود.

They decided to seek counseling to help them process the grief of miscarrying.

آنها تصمیم گرفتند برای کمک به آنها در پردازش غم و اندوه سقط جنین، مشاوره بگیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید