deliver

[ایالات متحده]/dɪˈlɪvə(r)/
[بریتانیا]/dɪˈlɪvər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بیان کردن; ارسال کردن; آزاد کردن; تحویل دادن
vi. انتقال دادن; رها کردن; انجام دادن
n. پرتاب

عبارات و ترکیب‌ها

deliver results

ارائه نتایج

deliver the goods

ارائه کالاها

deliver goods

ارائه کالاها

deliver up

تحویل دادن

deliver from

نجات دادن از

جملات نمونه

she will deliver a child.

او یک کودک به دنیا خواهد آورد.

they deliver once a week.

آنها هفته‌ای یک بار تحویل می‌دهند.

deliver sb. from danger

نجات دادن کسی از خطر

deliver sth. to sb.

تحویل دادن چیزی به کسی

The postman delivers letters.

پستچی نامه تحویل می‌دهد.

deliver groceries; deliver the mail.

تحویل دادن مواد غذایی؛ تحویل دادن پست

the struggle to deliver election commitments.

تلاش برای انجام تعهدات انتخاباتی.

he delivered himself of a sermon.

او یک واعظ را به خود ارائه داد.

the village midwife delivered the baby.

مداح دهکده نوزاد را به دنیا آورد.

a speech delivered in sepulchral tones.

سخنرانی که با لحن سرد و غمگین ارائه شد.

deliver a counterblow against the invaders

وارد کردن ضربه متقابل به متجاوزان

She was delivered of a child.

او یک کودک به دنیا آورد.

has a punch that delivers a wallop.

ضربه ای دارد که ضربه ای محکم وارد می کند.

to deliver a blow at one's enemy

وارد کردن ضربه به دشمن خود

The obstetrician delivered the child.

متخصص زنان و زایمان نوزاد را به دنیا آورد.

They delivered an attack on the enemy.

آنها یک حمله به دشمن انجام دادند.

نمونه‌های واقعی

Now pivot as you deliver the stroke.

حالا بچرخید و ضربه را وارد کنید.

منبع: Game of Thrones (Season 1)

Her failure to deliver Brexit forced her resignation.

ناتوانی او در تحویل برگزیت باعث استعفای او شد.

منبع: VOA Standard English_Europe

My mattress was supposed to be delivered today.

تشک من قرار بود امروز تحویل داده شود.

منبع: Everyday English Situational Speaking

They insisted that I deliver a speech at the meeting.

آنها اصرار داشتند که من در جلسه سخنرانی کنم.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

What we're close to really delivering is the seamless travel process for the passenger.

چیزی که ما به آن نزدیک هستیم، فرآیند سفر یکپارچه برای مسافر است.

منبع: VOA Standard June 2015 Collection

I understand, you actually like delivered her.

من متوجه شدم، شما واقعاً دوست داشتید او را تحویل دهد.

منبع: Basketball English Class

How late do you deliver room service?

چه ساعتی خدمات اتاق را تحویل می دهید؟

منبع: TV series Person of Interest Season 2

Is it gonna be delivered that way?

آیا اینطوری تحویل داده خواهد شد؟

منبع: Gourmet Base

Efforts to deliver emergency relief have also begun.

تلاش‌ها برای تحویل کمک‌های اضطراری نیز آغاز شده است.

منبع: BBC Listening Collection September 2023

“Our goods haven't been delivered, ” Mu said.

“کالا‌های ما تحویل داده نشده است،” مو گفت.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید