mitigated

[ایالات متحده]/ˈmɪtɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈmɪtɪˌɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته mitigate

عبارات و ترکیب‌ها

mitigated impact

کاهش اثر

mitigated risks

کاهش ریسک‌ها

mitigated losses

کاهش تلفات

mitigated factors

کاهش عوامل

mitigated effects

کاهش اثرات

mitigated damages

کاهش خسارات

mitigated concerns

کاهش نگرانی‌ها

mitigated challenges

کاهش چالش‌ها

mitigated tensions

کاهش تنش‌ها

mitigated consequences

کاهش عواقب

جملات نمونه

the impact of the storm was mitigated by timely evacuations.

تاثیر طوفان با تخلیه‌های به موقع کاهش یافت.

her worries were mitigated after she received the good news.

نگرانی‌های او پس از دریافت خبر خوب کاهش یافت.

the government implemented policies that mitigated the economic downturn.

دولت سیاست‌هایی را اجرا کرد که کاهش اقتصادی را کاهش داد.

training programs can help mitigate workplace injuries.

برنامه‌های آموزشی می‌توانند به کاهش آسیب‌های ناشی از کار کمک کنند.

his anger was mitigated by her sincere apology.

خشم او با عذرخواهی صادقانه او کاهش یافت.

to mitigate risks, the company adopted new safety measures.

برای کاهش خطرات، شرکت اقدامات ایمنی جدیدی را اتخاذ کرد.

they worked together to mitigate the effects of climate change.

آنها برای کاهش اثرات تغییرات آب و هوایی با هم همکاری کردند.

the medication helped to mitigate her chronic pain.

دارو به کاهش درد مزمن او کمک کرد.

community support can mitigate the effects of poverty.

حمایت‌های اجتماعی می‌تواند اثرات فقر را کاهش دهد.

efforts were made to mitigate the environmental impact of the project.

تلاش‌هایی برای کاهش اثرات زیست محیطی پروژه انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید