tempered

[ایالات متحده]/'tempəd/
[بریتانیا]/ˈtɛmpəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ملایم; ملایم; کاهش یافته
v. آشتی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

tempered glass

شیشه نشکن

tempered steel

فولاد شات‌مانع

tempered personality

شخصیت معتدل

tempered by experience

با تجربه معتدل شده

tempered response

پاسخ معتدل

tempered emotions

احساسات معتدل

tempered expectations

انتظارات معتدل

quenched and tempered

خاموش و معتدل شده

tempered martensite

مارٹینزیت معتدل

جملات نمونه

ideology was tempered with pragmatism.

ایدئولوژی با عمل‌گرایی همراه بود.

their idealism is tempered with realism.

آرمان‌گرایی آن‌ها با واقع‌بینی تعدیل شده است.

a portfolio that is tempered to the investor's needs.

یک سبد سرمایه‌گذاری که متناسب با نیازهای سرمایه‌گذار تنظیم شده است.

a sword of tempered steel.

شمشیری از فولاد معتدل.

he was a gentle and even-tempered man.

او مردی مهربان و با حوصله بود.

an overbearing, ill-tempered brute.

یک زورگو، بداخلاق و خشن

admiration tempered with fear. intensify

تحسین همراه با ترس. تشدید

She’s quite a quick-tempered woman.

او زنی بسیار زود رنج است.

The application of nonhardened and tempered steel is predicted.

پیش‌بینی می‌شود که فولاد غیرسخت‌شده و سردکاری شده مورد استفاده قرار گیرد.

soldiers who had been tempered by combat.

سربازانی که در اثر جنگ سردکاری شده بودند.

an even-tempered character

یک شخصیت با حوصله

temper clay; paints that had been tempered with oil.

خاک را سردکاری کنید؛ رنگ‌هایی که با روغن سردکاری شده بودند.

He is good-tempered; he gets along with everyone.

او خوش اخلاق است؛ با همه کنار می آید.

They were careful to keep their distance from the ill-tempered professor.

آنها مراقب بودند که از استاد بداخلاق فاصله بگیرند.

He grew more and more bad-tempered as the afternoon wore on.

با گذشت بعد از ظهر، او بیشتر و بیشتر بداختر شد.

A knife is sharpened on the grindstone;steel is tempered in fire.

چاقو روی سنگ سنباده تیز می‌شود؛ فولاد در آتش سرد می‌شود.

Gerty sparkled too, or at least shone with a tempered radiance .

گرتی هم می درخشید، یا حداقل با درخششی ملایم می درخشید.

نمونه‌های واقعی

However, hope should be tempered by realism.

با این حال، امید باید با واقع‌بینی همراه باشد.

منبع: Dominance Issue 3 (March 2018)

Yet if so, perhaps renewables should be tempered elsewhere.

با این حال، شاید انرژی‌های تجدیدپذیر باید در جای دیگری تعدیل شوند.

منبع: The Economist (Summary)

And to be at its best, chocolate needs to be tempered.

و برای اینکه در بهترین حالت خود باشد، شکلات نیاز به معتدل کردن دارد.

منبع: Scishow Selected Series

He is a sweet tempered, amiable, charming man. He cannot know what Mr. Darcy is.

او مردی با خلق و خوی شیرین، خوش‌برخورد و جذاب است. نمی‌داند آقای دارسی چه کسی است.

منبع: Pride and Prejudice (Original Version)

The beauty about tempered chocolate is it sets very quickly.

زیبایی شکلات معتدل این است که خیلی سریع سفت می‌شود.

منبع: Gourmet Base

And we're going to spread tempered chocolate.

و ما قصد داریم شکلات معتدل را پخش کنیم.

منبع: Culinary methods for gourmet food

ALICE WINKLER: It's a joy terribly tempered, though, by those agonies of defeat, as he calls them.

آلیس Winkler: این یک شادی فوق العاده تعدیل شده است، اگرچه به دلیل آن رنج‌های شکست که او آنها را می‌نامد.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Double-paned and tempered. UV rays can't penetrate. You see the appeal now? -Hmm.

دو جداره و معتدل. اشعه ماوراء بنفش نمی‌تواند نفوذ کند. حالا متوجه جذابیتش شدیدید؟ - هوم.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

They're all tempered with sorrow, but it's softened and it's tender.

همه آنها با غم و اندوه تعدیل شده اند، اما ملایم و لطیف هستند.

منبع: Appreciation of English Poetry

The news is also tempered by the latest data from the Amazon rainforest.

این خبر همچنین با آخرین داده‌های مربوط به جنگل آمازون تعدیل می‌شود.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید