moderating

[ایالات متحده]/'mɔdəreitiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کمتر شدید یا شدیدتر شدن یا کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

moderate the discussion

تنظیم بحث

moderate the comments

تنظیم نظرات

moderate the behavior

تنظیم رفتار

moderating a debate

مدیریت یک بحث

moderate the temperature

تنظیم دما

جملات نمونه

The explicit knowledge has no moderating effect , however, tacit knowledge has a moderating effect on the relationship between expatriates knowledge disseminative capacity and knowledge transfer.

دانش صریح تأثیری تعدیل‌کننده ندارد، با این حال، دانش ضمنی تأثیری تعدیل‌کننده بر رابطه بین ظرفیت انتشار دانش و انتقال دانش تبعیدی دارد.

She is moderating the panel discussion.

او بحث گروهی را مدیریت می‌کند.

The teacher is moderating the student's behavior in class.

معلم رفتار دانش آموزان را در کلاس مدیریت می‌کند.

He is moderating his caffeine intake.

او مصرف کافئین خود را مدیریت می‌کند.

The website is moderating user comments.

وب سایت نظرات کاربران را مدیریت می‌کند.

The committee is moderating the new policy proposal.

کمیته پیشنهاد سیاست جدید را مدیریت می‌کند.

She is moderating her spending habits.

او عادات خرج کردن خود را مدیریت می‌کند.

The therapist is moderating the group therapy session.

درمانگر جلسه درمان گروهی را مدیریت می‌کند.

The manager is moderating the team meeting.

مدیر جلسه تیمی را مدیریت می‌کند.

He is moderating his alcohol consumption.

او مصرف الکل خود را مدیریت می‌کند.

The forum is moderating discussions to ensure they remain respectful.

انجمن بحث‌ها را مدیریت می‌کند تا اطمینان حاصل شود که محترمانه باقی می‌مانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید