adjusting

[ایالات متحده]/əˈdʒʌstɪŋ/
[بریتانیا]/əˈdʒʌstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تغییراتی در چیزی به منظور بهبود آن یا بهتر کار کردن آن.

عبارات و ترکیب‌ها

adjusting to change

سازگاری با تغییر

adjusting expectations

تنظیم انتظارات

adjusting the settings

تنظیم تنظیمات

adjusting one's attitude

تنظیم نگرش

adjusting the volume

تنظیم صدا

adjusting their schedule

تنظیم برنامه آنها

adjusting for inflation

تنظیم برای تورم

جملات نمونه

they are constantly adjusting their strategies.

آنها به طور مداوم استراتژی‌های خود را تنظیم می‌کنند.

he is adjusting to his new job.

او در حال سازگاری با شغل جدیدش است.

she needs to adjust her expectations.

او باید انتظارات خود را تنظیم کند.

the company is adjusting its pricing model.

شرکت در حال تنظیم مدل قیمت‌گذاری خود است.

i'm adjusting the volume on the tv.

من صدای تلویزیون را تنظیم می‌کنم.

we're adjusting to the new weather conditions.

ما در حال سازگاری با شرایط آب و هوای جدید هستیم.

he is adjusting his glasses.

او عینکش را تنظیم می‌کند.

the chef is adjusting the seasoning in the dish.

سرآشپز طعم‌دهنده غذا را تنظیم می‌کند.

they are adjusting their sails for the wind.

آنها بادبان‌های خود را برای باد تنظیم می‌کنند.

i'm adjusting my schedule to accommodate your request.

من برنامه خود را برای پاسخگویی به درخواست شما تنظیم می‌کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید