modicum

[ایالات متحده]/ˈmɒdɪkəm/
[بریتانیا]/ˈmɑːdɪkəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کم؛ کمی

عبارات و ترکیب‌ها

Modicum of respect

کمی احترام

Modicum of success

کمی موفقیت

جملات نمونه

his statement had more than a modicum of truth.

اظهارات او بیش از یک درجه کم از حقیقت داشت.

"If he had a modicum of sense, he wouldn't do such a foolish thing."

اگر او ذره‌ای عقل داشت، چنین کار احمقانه ای انجام نمی داد.

If he had a modicum of sense, he wouldn’t do such a foolish thing.

اگر ذره‌ای عقل داشت، چنین کار احمقانه ای انجام نمی داد.

He showed a modicum of respect towards his opponent.

او ذره‌ای احترام نسبت به حریف خود نشان داد.

She has a modicum of talent for painting.

او ذره‌ای استعداد در نقاشی دارد.

The company only provided a modicum of training for new employees.

شرکت فقط آموزش کمی برای کارمندان جدید ارائه داد.

There was a modicum of truth in his explanation.

در توضیح او ذره‌ای حقیقت وجود داشت.

They managed to find a modicum of happiness in their difficult situation.

آنها موفق شدند ذره‌ای خوشبختی را در شرایط دشوار خود پیدا کنند.

The teacher showed a modicum of patience with the students.

معلم ذره‌ای صبر با دانش آموزان نشان داد.

She had a modicum of success in her first attempt at baking a cake.

او ذره‌ای موفقیت را در اولین تلاش خود برای پختن کیک داشت.

The team demonstrated a modicum of teamwork during the project.

تیم در طول پروژه ذره‌ای کار گروهی نشان داد.

He possessed only a modicum of knowledge on the subject.

او فقط ذره‌ای دانش در مورد این موضوع داشت.

The restaurant offered a modicum of variety in their menu.

رستوران تنوع کمی در منوی خود ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید