Modicum of respect
کمی احترام
Modicum of success
کمی موفقیت
his statement had more than a modicum of truth.
اظهارات او بیش از یک درجه کم از حقیقت داشت.
"If he had a modicum of sense, he wouldn't do such a foolish thing."
اگر او ذرهای عقل داشت، چنین کار احمقانه ای انجام نمی داد.
If he had a modicum of sense, he wouldn’t do such a foolish thing.
اگر ذرهای عقل داشت، چنین کار احمقانه ای انجام نمی داد.
He showed a modicum of respect towards his opponent.
او ذرهای احترام نسبت به حریف خود نشان داد.
She has a modicum of talent for painting.
او ذرهای استعداد در نقاشی دارد.
The company only provided a modicum of training for new employees.
شرکت فقط آموزش کمی برای کارمندان جدید ارائه داد.
There was a modicum of truth in his explanation.
در توضیح او ذرهای حقیقت وجود داشت.
They managed to find a modicum of happiness in their difficult situation.
آنها موفق شدند ذرهای خوشبختی را در شرایط دشوار خود پیدا کنند.
The teacher showed a modicum of patience with the students.
معلم ذرهای صبر با دانش آموزان نشان داد.
She had a modicum of success in her first attempt at baking a cake.
او ذرهای موفقیت را در اولین تلاش خود برای پختن کیک داشت.
The team demonstrated a modicum of teamwork during the project.
تیم در طول پروژه ذرهای کار گروهی نشان داد.
He possessed only a modicum of knowledge on the subject.
او فقط ذرهای دانش در مورد این موضوع داشت.
The restaurant offered a modicum of variety in their menu.
رستوران تنوع کمی در منوی خود ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید