slight

[ایالات متحده]/slaɪt/
[بریتانیا]/slaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک در درجه؛ شکننده؛ نازک و ظریف؛ از اهمیت کم
vt. با بی‌توجهی یا عدم توجه رفتار کردن
n. بی‌توجهی یا عدم توجه

عبارات و ترکیب‌ها

slight change

تغییر جزئی

slight difference

تفاوت جزئی

slight delay

تاخیر جزئی

slight improvement

بهبود جزئی

slight mistake

اشتباه جزئی

slight error

خطای جزئی

slight fever

تب خفیف

slight pain

درد جزئی

slight illness

بیماری خفیف

جملات نمونه

a slight tilt; a slight surplus.

شیب جزئی؛ مازاد اندک

a slight foundation; slight evidence.

یک اساس جزئی؛ شواهد جزئی.

a slight malar flush.

قرمزی گونه جزئی

a slight rearward movement.

حرکت جزئی به عقب

a slight ankle injury.

آسیب جزئی در مچ پا

a slight wiggle of the hips.

لرزش جزئی باسن

a slight tinge of humor

طعم جزئی طنز

a slight possibility of success

احتمال اندک موفقیت

wink at slight errors

چشمکیدن به اشتباهات جزئی

There is a slight inaccuracy in this design.

یک نادرستی جزئی در این طرح وجود دارد.

The floor is on a slight slope.

کف زمین در یک شیب ملایم است.

he was desperate not to slight a guest.

او نمی خواست مهمانی را نادیده بگیرد.

there was a slight but noticeable lull in the talk.

وقتی صحبت‌ها کمی آرام‌تر و قابل توجه بودند.

نمونه‌های واقعی

This slightly improves the blood flow and ameliorates hypoxia.

این کار به طور جزئی باعث بهبود جریان خون و کاهش کمبود اکسیژن می‌شود.

منبع: Osmosis - Cardiovascular

Rick did have a slight competitive edge.

ریک مزیت رقابتی جزئی داشت.

منبع: Sex and the City Season 1

If somebody is very thin, you can call them slight.

اگر کسی بسیار لاغر باشد، می‌توانید او را لاغر بنامید.

منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)

Don't be fooled by his slight frame.

به اندام لاغر او فریب نخورید.

منبع: Listening Digest

Susan had a slight blister on one heel.

سوزن جزئی روی پاشنه یکی از پاهای سوزان وجود داشت.

منبع: The Lion, the Witch and the Wardrobe

Iceland is 103,000 square kilometres big, making it slightly smaller than Cuba and slightly bigger than Hungary and Portugal.

ایسلند 103000 کیلومتر مربع وسعت دارد که آن را کمی کوچکتر از کوبا و کمی بزرگتر از مجارستان و پرتغال می‌کند.

منبع: Travel around the world

Jobs tried to minimize the slight, but Atkinson refused to be mollified.

جобс سعی کرد این موضوع را به حداقل برساند، اما اتکینسون از اینکه آرام شود امتناع کرد.

منبع: Steve Jobs Biography

The rate at which income tax forms get audited is very, very slight.

نرخ بازرسی فرم‌های مالیاتی بسیار، بسیار جزئی است.

منبع: Yale University Open Course: Death (Audio Version)

And to follow even slightly in his footsteps, it's a wonderful honor.

و حتی به طور جزئی هم که در ردپای او دنبال کنید، یک افتخار بزرگ است.

منبع: Listening Digest

Do you overanalyze situations and feel you're being slighted in every situation?

آیا بیش از حد تحلیل می‌کنید و احساس می‌کنید در هر شرایطی مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرید؟

منبع: Psychology Mini Class

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید