mop the floor
تمیز کردن کف
a mop of unruly hair.
یک دسته نامرتب مو
he aims to mop up corruption.
او قصد دارد فساد را از بین ببرد.
He’s been moping about all day.
او تمام روز در حال افسردگی بوده است.
You spend too much time moping around the house.
شما بیش از حد وقت خود را در خانه در حال افسردگی تلف میکنید.
the floor was too dirty for the mop to make much impression.
کف زمین خیلی کثیف بود که سطل و دستمال نتواند تاثیر زیادی بگذارد.
her tousled mop of blonde hair.
آشفتگی موهای بلوندش.
a barmaid rushed forward to mop up the spilt beer.
یک پیشخدمت زن به سرعت جلو آمد تا آب جویده شده را پاک کند.
no use moping—things could be worse.
معنی ندارد که افسرده باشید - اوضاع می تواند بدتر باشد.
her untameable mop of thick black hair.
یک دسته موی سیاه و ضخیم غیرقابل رام کردنش.
He has been moping all day.
او تمام روز در حال افسردگی بوده است.
moping about his illness;
در حال افسردگی به خاطر بیماریاش;
"Since you've spilt the milk, you'll have to mop it up."
"از آنجایی که شیر را ریختی، باید آن را پاک کنی."
The housemaid comes to mop our kitchen floor twice a week.
خادمه دو بار در هفته برای تمیز کردن کف آشپزخانه ما میآید.
The houseboy comes to mop our kitchen floor twice a week.
خدمتکار دو بار در هفته برای تمیز کردن کف آشپزخانه ما میآید.
He moped about because he wasn’t invited to the party.
او به این دلیل که به مهمانی دعوت نشده بود، افسرده بود.
Pots, pans, kettles and mops are kitchen utensils.
قابلمه ها، تابه ها، سماورها و سطل و دستمال ها، وسایل آشپزخانه هستند.
Their thirst for reinvention saw the elegantly quiffed Hamburg rockers become the mop-topped fab four, hippy harbingers of sexual liberation and, eventually, druggy psychedelic visionaries.
اشتیاق آنها به نوآوری باعث شد که راکرهای هامبورگ با مدل موی ظریف به گروه چهار نفره محبوب، پیشگویان هیپی، آزادی جنسی و در نهایت، دیدگاههای روانگردان تبدیل شوند.
I often get 102.9 MOP for each 100 HKD over there. (Wait, my dear chancellor Mr Lee, is this business profitable?) Make sure replacing all the Macau Pataca notes before you leave.
من اغلب به ازای هر 100 HKD در آنجا 102.9 MOP دریافت میکنم. (صبر کن، آقای لی، رئیس جمهور محترم، آیا این کسب و کار سودآور است؟) حتماً قبل از رفتن تمام اسکناسهای پاتاکای ماکائو را تعویض کنید.
You're mopping the floor with a mop.
شما دارید کف را با یک اسفج با آن تمیز میکنید.
منبع: Engvid Super Teacher SelectionThere's gotta be a mop around here somewhere.
حتماً باید یک اسفج در این نزدیکی وجود داشته باشد.
منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5You can mop the floor with a mop.
شما میتوانید کف را با یک اسفج تمیز کنید.
منبع: Engvid Super Teacher SelectionDo you come with your own mop?
آیا شما با اسفج خودتان میآیید؟
منبع: Lost Girl Season 2Good thing you brought the mop.
خوشا آنکه اسفج را با خودت آوردی.
منبع: Person of Interest Season 5" Really grand! " He mopped his face.
" واقعاً عالی! " او صورتش را با دستمال پاک کرد.
منبع: Brave New WorldWhat? It just has a mop and some floor wax in it.
چی؟ فقط یک اسفج و کمی صابون دارد.
منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)Stroeve stopped again and mopped his face.
استروه دوباره متوقف شد و صورتش را پاک کرد.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)Well, she really does look like someone who just broke her mop.
خب، او واقعاً شبیه کسی به نظر میرسد که اسفج خود را شکسته است.
منبع: Modern Family - Season 08A mop is what you use with water to clean a floor.
اسفج چیزی است که با آب برای تمیز کردن کف استفاده میشود.
منبع: Lucy’s Day in ESLلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید