muddled

[ایالات متحده]/ˈmʌdld/
[بریتانیا]/'mʌdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گیج، آشفته، سردرگم

جملات نمونه

I got muddled up and took the wrong turning.

من گیج شدم و مسیر اشتباه را رفتم.

The kids have muddled up all the photos.

کودکان همه عکس‌ها را به هم ریخته‌اند.

Her ideas are slightly muddled.

ایده‌های او کمی گیج‌کننده است.

muddled along through my high-school years.

سال‌های دبیرستانم را به سختی سپری کردم.

A glass of whisky soon muddled him.

یک لیوان ویسکی به زودی او را گیج کرد.

The lesson was not clear and it has muddled me.

درس واضح نبود و من را گیج کرد.

Grandfather was muddled about the children's names.

پدربزرگ در مورد نام‌های بچه‌ها گیج بود.

The money was muddled up with everything else in his pocket.

پول با همه چیزهای دیگر در جیبش مخلوط شده بود.

the words seemed to have got muddled up .

به نظر می‌رسید کلمات با هم مخلوط شده‌اند.

the statement betrayed muddled thinking on refugee issues.

این اظهارات، تفکر گیج در مورد مسائل پناهندگان را نشان داد.

a head that was muddled by endless facts and figures;

ذهنی که با حقایق و ارقام بی‌پایان گیج شده بود.

He muddled up our passports and gave me back the wrong one.

او گذرنامه‌های ما را به هم ریخت و گذرنامه اشتباه را به من پس داد.

We have muddled through, not by great generalship, but by the courage of common men.

ما از پس کارها برآمدیم، نه به دلیل مهارت‌های فرماندهی بزرگ، بلکه به دلیل شجاعت مردم عادی.

The boss gave me so many instructions at one time that I got muddled up.

رئیس دستورالعمل‌های زیادی به من داد که من گیج شدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید