jumbled

[ایالات متحده]/'dʒʌmbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت بی نظمی، مختلط

عبارات و ترکیب‌ها

jumbled mess

آشفتگی

jumbled thoughts

افکار درهم و برهم

jumbled up

درهم و برهم

jumbled letters

حروف درهم

جملات نمونه

jumbled outcroppings of bedrock.

خوشه‌های بهم ریخته سنگ بستر

He jumbled the pages in the paper.

او صفحات را در روزنامه به هم ریخت.

The papers in the office were all jumbled up.

تمام کاغذها در دفتر بهم ریخته بودند.

a drawer full of letters jumbled together .

یک کشوی پر از نامه های بهم ریخته.

The rapid-fire questioning jumbled the witness's thoughts.

سوالات سریع و پشت سر هم باعث به هم ریختن افکار شاهد شد.

Her thoughts were all jumbled together.

تمام افکار او با هم مخلوط شده بودند.

The details of the accident were all jumbled together in his mind.

جزئیات حادثه در ذهنش با هم مخلوط شده بودند.

How can I find that letter when all your papers are jumbled up like this?

چگونه می‌توانم آن نامه را پیدا کنم وقتی تمام کاغذهای شما مثل اینها بهم ریخته است؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید