neutralize

[ایالات متحده]/ˈnjuːtrəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈnuːtrəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بی‌اثر کردن؛ مقابله کردن؛ یک کشور را بی‌طرف کردن.

جملات نمونه

add a water conditioner to neutralize chlorine.

برای خنثی کردن کلر یک نرم کننده آب اضافه کنید.

a water conditioner to neutralize chlorine and other nasties.

یک نرم کننده آب برای خنثی کردن کلر و سایر مواد مضر.

impatience at his frailty began to neutralize her fear.

بی صبری او از ضعفش شروع به خنثی کردن ترس او کرد.

Acids neutralize alkalis and vice versa.

اسیدها الکالی‌ها را خنثی می‌کنند و بالعکس.

Acidity in soil can be neutralized by spreading lime on it.

می‌توان با پخش آهک روی آن، اسیدیته خاک را خنثی کرد.

CBF can neutralize some electric charge of colloidal particles and make colloidal particles to sedimentate.

CBF می‌تواند برخی از بار الکتریکی ذرات کلوئیدی را خنثی کرده و باعث رسوب ذرات کلوئیدی کند.

This strategy effectively neutralized what the Conservatives had hoped would be a vote-winner.

این استراتژی به طور موثری آنچه که محافظه کاران امیدوار بودند یک برنده رای باشد، خنثی کرد.

In the presence of impurities or in a nonstoichiometric solid, free electrons or electron holes are produced as a result of “charge compensation” to neutralize the effect of charged ionic defects 。

در حضور ناخالصی ها یا در یک جامد غیر استوکیومتری، الکترون های آزاد یا حفره های الکترونی به عنوان نتیجه " جبران بار" برای خنثی کردن اثر نقص های یونی باردار تولید می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید