nullify

[ایالات متحده]/ˈnʌlɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈnʌlɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بی‌اعتبار کردن; باطل کردن; لغو کردن.

جملات نمونه

to nullify a contract

ابطال یک قرارداد

to nullify an agreement

براي لغو يک قرارداد .

judges were unwilling to nullify government decisions.

قاضی‌ها تمایلی به ابطال تصمیمات دولتی نداشتند.

insulin can block the release of the hormone and thereby nullify the effects of training.

انسولین می‌تواند آزاد شدن هورمون را مسدود کرده و در نتیجه اثرات آموزش را بی‌اثر کند.

The judge ruled to nullify the contract.

قاضی حکم کرد که قرارداد را ابطال کند.

The new evidence could nullify the previous verdict.

شواهد جدید می‌توانست حکم قبلی را ابطال کند.

The antidote will nullify the effects of the poison.

دردآور اثر سم را خنثی می‌کند.

His apology did not nullify the damage he caused.

ببخشیده‌اش آسیبی که وارد کرده بود را جبران نکرد.

They are trying to nullify the opponent's advantage.

آنها سعی می‌کنند برتری حریف را خنثی کنند.

The agreement includes a clause to nullify any changes made without consent.

توافقنامه شامل بندی است که هرگونه تغییری که بدون رضایت ایجاد شود را ابطال می‌کند.

The company's success nullified all doubts about its future.

موفقیت شرکت هرگونه تردید در مورد آینده آن را از بین برد.

The cancellation of the event nullified all the preparations we had made.

لغو رویداد تمام آمادگی‌هایی که انجام داده بودیم را بی‌اثر کرد.

She tried to nullify the negative impact of the rumor by clarifying the truth.

او سعی کرد با روشن کردن حقیقت، اثر منفی شایعه را خنثی کند.

The legal team is working to nullify the lawsuit filed against the company.

گروه حقوقی در حال تلاش برای ابطال شکایت مطرح شده علیه شرکت است.

نمونه‌های واقعی

The military nullified the election results and placed Bongo under house arrest.

نظام‌ military انتخابات را بی‌اعتبار اعلام کرد و بونگو را در بازداشت خانگی قرار داد.

منبع: CRI Online September 2023 Collection

A statement that lead Venezuela's pro- government supreme court to nullify the body's power.

اظهری که منجر به بی‌اعتبار اعلام قدرت این نهاد توسط دادگاه عالی دولت پرو- ونزوئلا شد.

منبع: CNN 10 Student English January 2019 Collection

Peter Obi and Atiku Abubakar want the court to nullify the election because of alleged irregularities.

پیتر اوبی و اتیکو ابوبکر می‌خواهند دادگاه انتخابات را به دلیل ادعای بی‌نظمی‌ها بی‌اعتبار اعلام کند.

منبع: BBC Listening Collection September 2023

Priya has essentially nullified my roommate agreement with Leonard, making life in the apartment very uncomfortable for me.

پریتا اساساً توافق هم اتاقی من با لئونارد را بی‌اعتبار کرده است و زندگی در آپارتمان را برای من بسیار ناراحت کننده کرده است.

منبع: The Big Bang Theory Season 4

The second term here is " to nullify" (nullify).

جمله دوم در اینجا "بی‌اعتبار کردن" (بی‌اعتبار کردن) است.

منبع: 2015 English Cafe

" Nullification" comes from the verb " to nullify" (nullify).

"بی‌اعتبار کردن" از فعل "بی‌اعتبار کردن" (بی‌اعتبار کردن) گرفته شده است.

منبع: 2013 English Cafe

I was on tilt after he nullified Baden-Baden.

بعد از اینکه او Baden-Baden را بی‌اعتبار کرد، من در حال بازی با احساسات بودم.

منبع: Lawsuit Duo Season 2

And on paper, it works out that you could nullify all of global warming that way.

و از نظر تئوری، می‌توان به این روش تمام گرمایش جهانی را بی‌اعتبار کرد.

منبع: Freakonomics

At the same time, all regulatory documents from the government that run counter to the Constitution must be rectified or nullified.

همزمان، تمام اسناد قانونی از دولت که مغایر با قانون اساسی است، باید اصلاح یا بی‌اعتبار شوند.

منبع: CRI Online October 2014 Collection

She nullified the nun's qualifications to stay there.

او صلاحیت‌های خواهر برای ماندن آنجا را بی‌اعتبار کرد.

منبع: Pan Pan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید