nomadically

[ایالات متحده]/ˈnəʊ.mə.dɪ.kli/
[بریتانیا]/ˈnoʊ.mæd.ɪ.kli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای کوچ نشینی

عبارات و ترکیب‌ها

travel nomadically

سفر به صورت گردشی

live nomadically

زندگی به صورت گردشی

work nomadically

کار به صورت گردشی

move nomadically

حرکت به صورت گردشی

exist nomadically

به صورت گردشی وجود کردن

wander nomadically

سرگردانی به صورت گردشی

roam nomadically

گشتن به صورت گردشی

explore nomadically

کاوش به صورت گردشی

جملات نمونه

they traveled nomadically across the desert.

آنها به صورت گردشی در سراسر صحرا سفر کردند.

living nomadically has its challenges and rewards.

زندگی به صورت گردشی چالش‌ها و پاداش‌هایی دارد.

she prefers to work nomadically, exploring new places.

او ترجیح می‌دهد به صورت گردشی کار کند و مکان‌های جدید را کشف کند.

nomadically moving from one city to another can be exciting.

جابجایی به صورت گردشی از یک شهر به شهر دیگر می‌تواند هیجان‌انگیز باشد.

they chose to live nomadically to experience different cultures.

آنها تصمیم گرفتند به صورت گردشی زندگی کنند تا فرهنگ‌های مختلف را تجربه کنند.

he has been nomadically wandering through various countries.

او به صورت گردشی در حال سفر در کشورهای مختلف بوده است.

many artists live nomadically to find inspiration.

بسیاری از هنرمندان به صورت گردشی زندگی می‌کنند تا الهام بگیرند.

they decided to raise their children nomadically.

آنها تصمیم گرفتند فرزندان خود را به صورت گردشی بزرگ کنند.

nomadically exploring the world can broaden your horizons.

کاوش در جهان به صورت گردشی می‌تواند افق دید شما را گسترده کند.

living nomadically allows for spontaneous adventures.

زندگی به صورت گردشی امکان ماجراجویی‌های خودجوش را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید