travel nomadically
سفر به صورت گردشی
live nomadically
زندگی به صورت گردشی
work nomadically
کار به صورت گردشی
move nomadically
حرکت به صورت گردشی
exist nomadically
به صورت گردشی وجود کردن
wander nomadically
سرگردانی به صورت گردشی
roam nomadically
گشتن به صورت گردشی
explore nomadically
کاوش به صورت گردشی
they traveled nomadically across the desert.
آنها به صورت گردشی در سراسر صحرا سفر کردند.
living nomadically has its challenges and rewards.
زندگی به صورت گردشی چالشها و پاداشهایی دارد.
she prefers to work nomadically, exploring new places.
او ترجیح میدهد به صورت گردشی کار کند و مکانهای جدید را کشف کند.
nomadically moving from one city to another can be exciting.
جابجایی به صورت گردشی از یک شهر به شهر دیگر میتواند هیجانانگیز باشد.
they chose to live nomadically to experience different cultures.
آنها تصمیم گرفتند به صورت گردشی زندگی کنند تا فرهنگهای مختلف را تجربه کنند.
he has been nomadically wandering through various countries.
او به صورت گردشی در حال سفر در کشورهای مختلف بوده است.
many artists live nomadically to find inspiration.
بسیاری از هنرمندان به صورت گردشی زندگی میکنند تا الهام بگیرند.
they decided to raise their children nomadically.
آنها تصمیم گرفتند فرزندان خود را به صورت گردشی بزرگ کنند.
nomadically exploring the world can broaden your horizons.
کاوش در جهان به صورت گردشی میتواند افق دید شما را گسترده کند.
living nomadically allows for spontaneous adventures.
زندگی به صورت گردشی امکان ماجراجوییهای خودجوش را فراهم میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید