moving

[ایالات متحده]/'muːvɪŋ/
[بریتانیا]/'muvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لمسی; فعال; در حرکت
v. تغییر موقعیت یا مکان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

moving in

در حال حرکت

moving forward

حرکت به جلو

moving average

متوسط ​​متحرک

moving target

هدف متحرک

moving on

ادامه دادن

keep moving

حرکت کردن

moving bed

بستر متحرک

fast moving

در حال حرکت سریع

moving boundary

مرز متحرک

moving company

شرکت حمل و نقل

slow moving

حرکت کند

moving system

سیستم متحرک

get moving

حرکت کن

moving part

قطعه متحرک

moving picture

تصویر متحرک

earth moving

خاک‌برداری

moving contact

تماس متحرک

moving block

بلوک متحرک

moving phase

فاز متحرک

moving plate

صفحه متحرک

جملات نمونه

moving to and fro.

حرکت به این سو و آن سو

moving in on their territory.

حرکت به سمت قلمرو آنها

This is a moving spectacle.

این یک تماشای تکان دهنده است.

a moving account of the tragedy.

گزارشی تکان دهنده از تراژدی

The wind was moving the branches.

باد شاخه ها را به حرکت در می آورد.

Traffic was moving at a crawl.

ترافیک با سرعت لاک پشتی در حرکت بود.

moving expenses; moving van.

هزینه های نقل مکان؛ ون حمل و نقل

a poignant memory.See Synonyms at moving

یک خاطره سوزناک. برای مترادف ها به moving مراجعه کنید

stuck behind a slow-moving tractor.

گرفتیم پشت یک تراکتور با سرعت کم

moving purposelessly in a world of blind chance.

حرکت بی هدف در دنیایی از شانس کور

There was a lot of fuss on moving day.

در روز جابجایی، حاشیه زیادی وجود داشت.

I'm moving to Europe for good.

من برای همیشه به اروپا نقل مکان می کنم.

Erika was moving at a funereal pace.

اریکا با سرعت بسیار آهسته در حال حرکت بود.

the ferry was moving out into midstream .

کشتی در حال حرکت به جریان میانه بود.

an unforgettable and moving book.

یک کتاب فراموش نشدنی و تکان دهنده

the technique of moving together on the rope.

تکنیک حرکت با هم روی طناب

moving along at a good lick.

با سرعت خوب در حال حرکت

نمونه‌های واقعی

But things seemed to be moving forward.

اما به نظر می‌رسید که اوضاع در حال پیشرفت است.

منبع: CNN 10 Student English May/June 2018 Compilation

There's so many moving parts to this.

قطعات متحرک زیادی در این وجود دارد.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

Moving on now, it's shout out time.

حالا برویم سراغ مرحله بعد، وقت آن است که از کسی قدردانی کنیم.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

What do we do now moving forward.

حالا با در نظر گرفتن آینده چه کار باید کرد؟

منبع: VOA Standard English - Middle East

Well, why are you moving the tables?

خب، چرا دارید میزها را جابجا می‌کنید؟

منبع: Modern Family - Season 02

Together they can tell exactly how you're moving through space.

با هم می‌توانند دقیقاً تشخیص دهند که شما چگونه در فضا حرکت می‌کنید.

منبع: National Geographic (Children's Section)

Although Phil, your presenting has been very moving.

اگرچه فیلیپ، ارائه شما بسیار تاثیرگذار بوده است.

منبع: Learn English by following hot topics.

It sounded like something was moving very quickly.

به نظر می‌رسید که چیزی خیلی سریع در حال حرکت است.

منبع: Global Slow English

It feels like you are moving through honey.

احساس می‌شود که شما در حال حرکت در عسل هستید.

منبع: Kurzgesagt science animation

The gyroscope detects which orientation you are moving.

ژیروسکوپ تشخیص می‌دهد که شما در چه جهتی در حال حرکت هستید.

منبع: National Geographic (Children's Section)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید