normalizes

[ایالات متحده]/ˈnɔː.mə.laɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈnɔr.mə.laɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (باعث شدن به) عادی یا استاندارد شدن

عبارات و ترکیب‌ها

normalizes behavior

نرمال‌سازی رفتار

normalizes data

نرمال‌سازی داده‌ها

normalizes conditions

نرمال‌سازی شرایط

normalizes values

نرمال‌سازی مقادیر

normalizes differences

نرمال‌سازی تفاوت‌ها

normalizes processes

نرمال‌سازی فرآیندها

normalizes outcomes

نرمال‌سازی نتایج

normalizes practices

نرمال‌سازی روش‌ها

normalizes standards

نرمال‌سازی استانداردها

normalizes relationships

نرمال‌سازی روابط

جملات نمونه

the program normalizes data to ensure accuracy.

برنامه داده‌ها را برای اطمینان از صحت، نرمال‌سازی می‌کند.

she normalizes her emotions through meditation.

او احساسات خود را از طریق مدیتیشن نرمال‌سازی می‌کند.

the new policy normalizes the working conditions for everyone.

سیاست جدید شرایط کاری را برای همه نرمال‌سازی می‌کند.

he normalizes his sleep schedule to improve health.

او برنامه خواب خود را برای بهبود سلامتی نرمال‌سازی می‌کند.

the study normalizes the results for better comparison.

مطالعه نتایج را برای مقایسه بهتر نرمال‌سازی می‌کند.

normalizes the learning process for students with disabilities.

فرآیند یادگیری را برای دانش‌آموزان دارای معلولیت نرمال‌سازی می‌کند.

the software normalizes the image sizes for uniformity.

نرم‌افزار اندازه‌های تصویر را برای یکنواختی نرمال‌سازی می‌کند.

he believes that art normalizes different cultures.

او معتقد است که هنر فرهنگ‌های مختلف را نرمال‌سازی می‌کند.

the initiative normalizes discussions about mental health.

این طرح گفتگو در مورد سلامت روان را نرمال‌سازی می‌کند.

normalizes the pricing structure across all products.

ساختار قیمت‌گذاری را در تمام محصولات نرمال‌سازی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید