average

[ایالات متحده]/ˈævərɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈævərɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتیجه‌ای که با جمع کردن چند مقدار به‌دست می‌آید و سپس تقسیم این مجموع بر تعداد مقادیر؛ چیزی عادی یا معمولی
adj. معمولی یا عادی؛ غیر استثنایی یا برجسته
vt. محاسبه کردن میانگین اعداد یا مقادیر؛ توزیع به‌طور یکنواخت
vi. از کیفیت یا استاندارد متوسط برخوردار بودن؛ از یک رنگ میان‌جی برخوردار بودن

عبارات و ترکیب‌ها

on average

به طور متوسط

above average

بالاتر از حد متوسط

below average

زیر میانگین

average price

قیمت متوسط

an average of

متوسط ​​از

an average

متوسط

average level

سطح متوسط

moving average

متوسط ​​متحرک

average temperature

دمای متوسط

average age

میانگین سن

above the average

بالاتر از حد متوسط

average value

مقدار متوسط

on the average

به طور متوسط

below the average

زیر حد متوسط

weighted average

متوسط ​​وزن دار

annual average

متوسط سالانه

average number

تعداد متوسط

average cost

هزینه متوسط

average rate

نرخ متوسط

average power

توان متوسط

جملات نمونه

a poll of average people; average eyesight.

نظری از میان مردم؛ دید متوسط.

a woman of average height.

یک زن با قد متوسط.

average a set of numbers.

متوسط یک مجموعه اعداد.

men of average ability

مردانی با توانایی متوسط

the average age of the boys

متوسط سن پسران

a student of below average ability.

یک دانش آموز با توانایی کمتر از حد متوسط.

an above-average climb in prices.

افزایش قیمت‌ها بالاتر از حد متوسط.

a player of average ability.

یک بازیکن با توانایی متوسط.

students of average intelligence

دانشجویانی با هوش متوسط

a very average director making very average movies.

یک کارگردان بسیار متوسط که فیلم های بسیار متوسطی می سازد.

broil a medium steak.See Synonyms at average

استیک متوسط را سرخ کنید. برای یافتن مترادف ها به متوسط مراجعه کنید.

the music is within the competence of an average choir.

موسیقی در توان یک گروه کر متوسط است.

the average snowfall is 7.5 m a year.

متوسط بارش برف 7.5 متر در سال است.

the average spend at the cafe is £10 a head.

متوسط هزینه در کافه 10 پوند به ازای هر نفر است.

it's double the strength of your average beer.

دو برابر قدرت آبجو متوسط شماست.

I'm just your average man in the street.

من فقط یک مرد متوسط در خیابان هستم.

a novel of average merit;

یک رمان با ارزش متوسط;

نمونه‌های واقعی

Not every breakage is a particular average.

هر خرابی یک میانگین خاص نیست.

منبع: Foreign Trade English Topics King

She earned an average of 8% per year.

او به طور متوسط 8٪ در سال درآمد کسب کرد.

منبع: Encyclopædia Britannica

Men gave it an average of 2.5 stars.

مردان به آن 2.5 ستاره دادند.

منبع: VOA Slow English - Entertainment

Whereas girls sleep an average of 507.6 minutes.

در حالی که دختران به طور متوسط 507.6 دقیقه می‌خوابند.

منبع: Asap SCIENCE Selection

The less volatile 4 week average also fell.

میانگین 4 هفته ای کمتر ناپایدار نیز کاهش یافت.

منبع: NPR News January 2013 Compilation

In one study, girls average 80 text messages a day, and boys average 30.

در یک مطالعه، دختران به طور متوسط 80 پیام متنی در روز و پسران به طور متوسط 30 پیام ارسال می‌کنند.

منبع: Yilin Edition Oxford High School English (Elective 7)

The south is expected to be chilly with average or above average precipitation.

پیش‌بینی می‌شود که جنوب سرد و با بارش متوسط یا بیشتر از حد معمول باشد.

منبع: CNN 10 Student English Compilation August 2019

I got an average of 90 marks in English.

من به طور متوسط 90 نمره در زبان انگلیسی کسب کردم.

منبع: Spoken English for interviews comes naturally.

And then take a look at your daily average.

و سپس به میانگین روزانه خود نگاه کنید.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

It's four hours, two minutes average. -Four hours, okay.

چهار ساعت و دو دقیقه میانگین است. - چهار ساعت، باشه.

منبع: Listening Digest

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید