adjusts

[ایالات متحده]/əˈdʒʌstz/
[بریتانیا]/əˈdʒʌsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییراتی در چیزی ایجاد می‌کند تا با هدف یا وضعیت خاصی سازگار شود؛ چیزی را که نادرست است اصلاح می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

adjusts his schedule

تنظیم برنامه زمانبندی خود

adjusts the volume

تنظیم صدا

adjusts her glasses

تنظیم عینک خود

adjusts the settings

تنظیمات را تنظیم می‌کند

adjusts his tie

تنظیم کراوات خود

adjusts the focus

تنظیم فوکوس

adjusts to change

تغییر را تحمل می‌کند

adjusts her makeup

آرایش خود را تنظیم می‌کند

adjusts his hat

تنظیم کلاه خود

جملات نمونه

he adjusts his glasses before speaking.

او قبل از صحبت کردن عینک خود را تنظیم می‌کند.

the company will adjust its strategy based on market feedback.

شرکت بر اساس بازخورد بازار استراتژی خود را تنظیم خواهد کرد.

she adjusts the volume to a comfortable level.

او صدا را به سطح دلپذیری تنظیم می‌کند.

the mechanic adjusts the brakes on the car.

مکانیک ترمزهای ماشین را تنظیم می‌کند.

he needs to adjust his attitude towards work.

او باید نگرش خود را نسبت به کار تنظیم کند.

the chef adjusts the recipe to suit everyone's taste.

سرآشپز دستور العمل را مطابق با سلیقه همه تنظیم می‌کند.

she adjusts her hairstyle before going out.

او قبل از بیرون رفتن مدل موهایش را تنظیم می‌کند.

the government will adjust taxes to stimulate the economy.

دولت برای تحریک اقتصاد مالیات‌ها را تنظیم خواهد کرد.

he adjusts his sleeping schedule to accommodate his new job.

او برنامه خواب خود را برای انطباق با شغل جدیدش تنظیم می‌کند.

the artist adjusts the lighting to create the desired mood.

هنرمند نورپردازی را برای ایجاد حال و هوای دلخواه تنظیم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید