adjusts his schedule
تنظیم برنامه زمانبندی خود
adjusts the volume
تنظیم صدا
adjusts her glasses
تنظیم عینک خود
adjusts the settings
تنظیمات را تنظیم میکند
adjusts his tie
تنظیم کراوات خود
adjusts the focus
تنظیم فوکوس
adjusts to change
تغییر را تحمل میکند
adjusts her makeup
آرایش خود را تنظیم میکند
adjusts his hat
تنظیم کلاه خود
he adjusts his glasses before speaking.
او قبل از صحبت کردن عینک خود را تنظیم میکند.
the company will adjust its strategy based on market feedback.
شرکت بر اساس بازخورد بازار استراتژی خود را تنظیم خواهد کرد.
she adjusts the volume to a comfortable level.
او صدا را به سطح دلپذیری تنظیم میکند.
the mechanic adjusts the brakes on the car.
مکانیک ترمزهای ماشین را تنظیم میکند.
he needs to adjust his attitude towards work.
او باید نگرش خود را نسبت به کار تنظیم کند.
the chef adjusts the recipe to suit everyone's taste.
سرآشپز دستور العمل را مطابق با سلیقه همه تنظیم میکند.
she adjusts her hairstyle before going out.
او قبل از بیرون رفتن مدل موهایش را تنظیم میکند.
the government will adjust taxes to stimulate the economy.
دولت برای تحریک اقتصاد مالیاتها را تنظیم خواهد کرد.
he adjusts his sleeping schedule to accommodate his new job.
او برنامه خواب خود را برای انطباق با شغل جدیدش تنظیم میکند.
the artist adjusts the lighting to create the desired mood.
هنرمند نورپردازی را برای ایجاد حال و هوای دلخواه تنظیم میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید