normed

[ایالات متحده]/nɔːmd/
[بریتانیا]/nɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یک هنجار یا استاندارد تعیین شده

عبارات و ترکیب‌ها

normed data

داده‌های نرمال‌شده

normed scores

نمرات نرمال‌شده

normed values

مقادیر نرمال‌شده

normed tests

آزمون‌های نرمال‌شده

normed metrics

معیارهای نرمال‌شده

normed population

جمعیت نرمال‌شده

normed results

نتایج نرمال‌شده

normed distribution

توزیع نرمال‌شده

normed model

مدل نرمال‌شده

normed approach

رویکرد نرمال‌شده

جملات نمونه

the test scores were normed against a national sample.

نمرات آزمون با توجه به یک نمونه ملی نرمال‌سازی شدند.

we need to ensure that the measurements are normed properly.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که اندازه‌گیری‌ها به درستی نرمال‌سازی شده‌اند.

the survey results were normed to reflect demographic differences.

نتایج نظرسنجی برای نشان دادن تفاوت‌های جمعیتی نرمال‌سازی شدند.

they normed the data to improve accuracy in their analysis.

آنها داده‌ها را برای بهبود دقت در تجزیه و تحلیل خود نرمال‌سازی کردند.

the psychologist normed the test to fit the local population.

روانشناس آزمون را برای مطابقت با جمعیت محلی نرمال‌سازی کرد.

it's important that the results are normed for fair comparison.

نکته مهم این است که نتایج برای مقایسه منصفانه نرمال‌سازی شوند.

they normed the athletic performance metrics for different age groups.

آنها معیارهای عملکرد ورزشی را برای گروه‌های سنی مختلف نرمال‌سازی کردند.

the educational assessments were normed to ensure consistency.

ارزیابی‌های آموزشی نرمال‌سازی شدند تا از یکنواختی اطمینان حاصل شود.

normed scores can help identify areas for improvement.

نمرات نرمال‌شده می‌توانند به شناسایی زمینه‌های بهبود کمک کنند.

the research team normed the findings to enhance reliability.

گروه تحقیقاتی یافته‌ها را برای افزایش قابلیت اطمینان نرمال‌سازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید