obfuscate

[ایالات متحده]/ˈɒbfʌskeɪt/
[بریتانیا]/ˈɑːbfʌskeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نامشخص کردن، گیج کردن، سردرگم کردن.

جملات نمونه

The fog obfuscated the shore.

مه، ساحل را مبهم کرد.

it is more likely to obfuscate people than enlighten them.

بیشتر احتمال دارد که مردم را گیج کند تا روشن کند.

The writer often obfuscates the real issues with petty details.

نویسنده اغلب مسائل واقعی را با جزئیات جزئی مبهم می‌کند.

the spelling changes will deform some familiar words and obfuscate their etymological origins.

تغییرات املایی باعث تغییر شکل برخی از کلمات آشنا و ابهام در ریشه شناسی آنها خواهد شد.

Dermal atypical lipomatous tumor/welldifferentiated liposarcoma obfuscated by epidermal inclusion cyst: A wolf in sheep's clothing?

تومور چربی غیرمعمول پوستی/لیپوسارکومای خوش خیم که توسط کیست پوستی اپیدرمی مبهم شده است: گرگ در لباس گوسفند؟

addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.

گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بی‌قراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید