commodifies

[ایالات متحده]/kəˈmɒdɪfaɪz/
[بریتانیا]/kəˈmɑːdəˌfaɪz/

ترجمه

vt. چیزی را به کالا تبدیل کردن یا آن را به عنوان کالا تلقی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

commodifies culture

استانداردسازی فرهنگ

commodifies art

استانداردسازی هنر

commodifies nature

استانداردسازی طبیعت

commodifies labor

استانداردسازی نیروی کار

commodifies education

استانداردسازی آموزش

commodifies experiences

استانداردسازی تجربیات

commodifies relationships

استانداردسازی روابط

commodifies health

استانداردسازی سلامتی

commodifies information

استانداردسازی اطلاعات

commodifies technology

استانداردسازی فناوری

جملات نمونه

the market commodifies every aspect of our lives.

بازار همه جنبه‌های زندگی ما را به کالا تبدیل می‌کند.

when art commodifies itself, it loses its essence.

وقتی هنر خود را به کالا تبدیل می‌کند، جوهر خود را از دست می‌دهد.

social media commodifies personal relationships.

شبکه‌های اجتماعی روابط شخصی را به کالا تبدیل می‌کنند.

the fashion industry commodifies beauty standards.

صنعت مد استانداردهای زیبایی را به کالا تبدیل می‌کند.

some argue that capitalism commodifies human experiences.

برخی استدلال می‌کنند که سرمایه‌داری تجربیات انسانی را به کالا تبدیل می‌کند.

when culture commodifies, it often loses authenticity.

وقتی فرهنگ به کالا تبدیل می‌شود، اغلب اصالت خود را از دست می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید