whenever a favourable opportunity offered, he obligingly allowed me the use of a boat.
هر زمان که فرصت مناسبی پیش می آمد، به من اجازه می داد از یک قایق استفاده کنم.
He obligingly helped his neighbor carry groceries.
او با کمال میل به همسایه کمک کرد تا مواد غذایی را حمل کند.
She obligingly agreed to babysit for her friend.
او با کمال میل قبول کرد که برای دوستش بچه داری کند.
The waiter obligingly brought extra napkins.
خدمتکار با کمال میل دستمال سفره اضافه آورد.
The tour guide obligingly answered all our questions.
راهنمای تور با کمال میل به تمام سوالات ما پاسخ داد.
He obligingly held the door open for the elderly lady.
او با کمال میل در را برای خانم مسن باز نگه داشت.
She obligingly shared her notes with her classmates.
او با کمال میل یادداشت های خود را با همکلاسی هایش به اشتراک گذاشت.
The kind stranger obligingly offered to help carry the heavy suitcase.
غریبه مهربان با کمال میل پیشنهاد کرد که به حمل چمدان سنگین کمک کند.
The receptionist obligingly booked a taxi for the guest.
منشی با کمال میل یک تاکسی برای مهمان رزرو کرد.
The shopkeeper obligingly gave a discount to the regular customer.
فروشنده با کمال میل به مشتری دائمی تخفیف داد.
The teacher obligingly stayed late to help students with their assignments.
معلم با کمال میل برای کمک به دانش آموزان در انجام تکالیفشان، دیر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید