cooperatively

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت همکاری آمیز.

جملات نمونه

The two companies decided to work cooperatively on the project.

دو شرکت تصمیم گرفتند به طور مشترک روی پروژه کار کنند.

They can achieve more when they work cooperatively as a team.

وقتی به عنوان یک تیم به طور مشترک کار کنند، می‌توانند بیشتر دستاورد کسب کنند.

The students were encouraged to solve the problem cooperatively.

از دانش‌آموزان خواسته شد تا به طور مشترک مشکل را حل کنند.

The countries agreed to address the issue cooperatively.

کشورها با هم توافق کردند که به طور مشترک به این موضوع رسیدگی کنند.

The team members need to communicate cooperatively to succeed.

برای موفقیت، اعضای تیم باید به طور مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

The project was completed successfully because everyone worked cooperatively.

این پروژه با موفقیت به پایان رسید زیرا همه به طور مشترک کار کردند.

The children were playing cooperatively in the playground.

کودکان به طور مشترک در زمین بازی بازی می‌کردند.

The teachers and parents cooperatively organized the school event.

معلمان و والدین به طور مشترک رویداد مدرسه را سازماندهی کردند.

The countries need to cooperate more cooperatively to tackle climate change.

کشورها برای مقابله با تغییرات آب و هوایی باید بیشتر به طور مشترک همکاری کنند.

The team members need to collaborate cooperatively to achieve their goals.

اعضای تیم باید به طور مشترک با یکدیگر همکاری کنند تا به اهداف خود برسند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید