willingly

[ایالات متحده]/ˈ wɪlɪ ŋlɪ/
[بریتانیا]/'wɪlɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با آمادگی و اشتیاق؛ به اراده خود

جملات نمونه

Many people willingly converted to Buddhism.

بسیاری از مردم به طور داوطلبانه به بودیسم گرویدند.

A bellyful of gluttony will never study willingly.

پرخوری زیاد هرگز باعث تمایل به یادگیری نخواهد شد.

To be woulded by your own understanding of love, and to bleed willingly and joyfull.

آسیب دیدن از درک خودتان از عشق و خونریزی با میل و شادی.

To keep his job,he willingly subordinated his own interests to the objectives of the company.

برای حفظ شغل خود، او با میل خود به اهداف شرکت ذیل شد.

She would willingly forgo a birthday treat if only her warring parents would declare a truce.

او حاضر بود به میل خود یک هدیه تولد را کنار بگذارد، اگر فقط والدین جنگجویشان آتش‌بس اعلام می‌کردند.

She willingly helped her friend move to a new apartment.

او با کمال میل به دوستش کمک کرد تا به یک آپارتمان جدید نقل مکان کند.

He willingly volunteered to lead the team on the project.

او داوطلبانه پیشنهاد کرد که رهبری تیم را در این پروژه بر عهده بگیرد.

They willingly shared their food with the homeless man.

آنها با کمال میل غذای خود را با یک مرد بی‌خانمان تقسیم کردند.

The students willingly participated in the charity event.

دانشجویان با کمال میل در رویداد خیریه شرکت کردند.

He willingly accepted the challenge of climbing the mountain.

او با کمال میل چالش صعود به کوه را پذیرفت.

They willingly agreed to work overtime to meet the deadline.

آنها با کمال میل موافقت کردند تا برای رسیدن به مهلت مقرر اضافه کار کنند.

She willingly sacrificed her own comfort for the sake of her family.

او با کمال میل راحتی خود را برای خانواده‌اش فدا کرد.

He willingly listened to his friend's problems and offered support.

او با کمال میل به مشکلات دوستش گوش داد و حمایت کرد.

The team members willingly collaborated to achieve their common goal.

اعضای تیم با کمال میل برای دستیابی به هدف مشترک خود همکاری کردند.

نمونه‌های واقعی

The drunken man went willingly but slowly.

مرد مست با اکراه اما به آرامی به آنجا رفت.

منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition

Having authority means people follow you willingly.

داشتن اقتدار به این معناست که مردم شما را با میل پیروی می‌کنند.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

Rules. And if you don't follow them willingly...

قوانین. و اگر شما به طور داوطلبانه از آنها پیروی نکنید...

منبع: Lost Girl Season 4

I had to go back to the train willingly to save you.

من مجبور شدم برای نجات شما به طور داوطلبانه به قطار برگردم.

منبع: Lost Girl Season 4

Such concessions may be as far as Apple will go, at least willingly.

چنین مصالحه هایی ممکن است تا جایی که اپل پیش خواهد رفت، حداقل به صورت داوطلبانه باشد.

منبع: The Economist (Summary)

But I cannot deny them fresh meat, when it wanders so willingly into our midst.

اما نمی توانم از آنها گوشت تازه محروم کنم، وقتی که به این شکل با میل به درون ما می آید.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

I willingly give my life for Arthur's.

من با میل جان خود را برای آرثر قربانی می‌کنم.

منبع: The Legend of Merlin

I went willingly to an open reactor.

من به طور داوطلبانه به یک رآکتور باز رفتم.

منبع: CHERNOBYL HBO

We willingly exchange ourselves for engulfment in otherness.

ما به طور داوطلبانه خود را با غرق شدن در دیگری مبادله می‌کنیم.

منبع: The school of life

Volunteers are people who work willingly, without being paid.

داوطلبان افرادی هستند که بدون دریافت حقوق، با میل کار می‌کنند.

منبع: 6 Minute English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید