optimally

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به بهترین یا مؤثرترین شکل؛ به طور بهینه.

عبارات و ترکیب‌ها

functioning optimally

به‌طور مطلوب کار می‌کند

جملات نمونه

The goal is to perform optimally in the upcoming competition.

هدف این است که به طور مطلوب در مسابقه آینده عمل کنیم.

She strives to eat healthily and exercise regularly to function optimally.

او تلاش می‌کند سالم غذا بخورد و به طور منظم ورزش کند تا به طور مطلوب عمل کند.

The athletes are trained to perform optimally under pressure.

ورزشکاران آموزش می‌بینند که تحت فشار به طور مطلوب عمل کنند.

Optimally, the project should be completed within the next month.

به طور مطلوب، پروژه باید ظرف ماه آینده تکمیل شود.

The system is designed to function optimally in extreme weather conditions.

این سیستم به گونه‌ای طراحی شده است که در شرایط آب و هوایی شدید به طور مطلوب عمل کند.

To achieve success, it is crucial to communicate optimally with your team.

برای دستیابی به موفقیت، ارتباط بهینه با تیم شما بسیار مهم است.

The key to a healthy lifestyle is to balance your diet and exercise optimally.

کلید داشتن یک سبک زندگی سالم متعادل کردن رژیم غذایی و ورزش به طور مطلوب است.

The company aims to utilize its resources optimally to maximize profits.

این شرکت هدف دارد از منابع خود به طور مطلوب استفاده کند تا سود را به حداکثر برساند.

She organizes her schedule optimally to make the most of her time.

او برنامه خود را به طور مطلوب سازماندهی می‌کند تا بیشترین استفاده را از وقت خود ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید