orphaned

[ایالات متحده]/ˈɔːfənd/
[بریتانیا]/ˈɔrfənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. یتیم بودن والدین \nv. یتیم کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

orphaned child

کودک بی‌سرپرست

orphaned file

فایل بی‌سرپرست

orphaned pet

حیوان خانگی بی‌سرپرست

orphaned project

پروژه بی‌سرپرست

orphaned resource

منبع بی‌سرپرست

orphaned account

حساب کاربری بی‌سرپرست

orphaned code

کد بی‌سرپرست

orphaned data

داده بی‌سرپرست

orphaned document

سند بی‌سرپرست

orphaned network

شبکه بی‌سرپرست

جملات نمونه

the orphaned child was taken in by a loving family.

کودک یتیم توسط یک خانواده مهربان پذیرفته شد.

many orphaned animals need care and shelter.

بسیاری از حیوانات یتیم به مراقبت و سرپناه نیاز دارند.

she felt orphaned after losing both her parents.

او پس از دست دادن هر دو والدش احساس یتیمی کرد.

the charity helps orphaned children around the world.

این خیریه به کودکان یتیم در سراسر جهان کمک می کند.

orphaned kittens require special attention and feeding.

بچه گربه های یتیم به توجه و تغذیه ویژه نیاز دارند.

he wrote a book about his experiences as an orphaned teenager.

او در مورد تجربیات خود به عنوان یک نوجوان یتیم کتابی نوشت.

the documentary highlighted the struggles of orphaned youth.

این مستند مشکلات جوانان یتیم را برجسته کرد.

orphaned pets often face challenges in finding new homes.

حیوانات خانگی یتیم اغلب با یافتن خانه جدید با مشکل مواجه هستند.

support groups exist for those who feel orphaned by loss.

گروه‌های حمایتی برای کسانی که احساس یتیمی می‌کنند وجود دارد.

the orphaned boy dreamed of a better life.

پسر یتیم رویای یک زندگی بهتر را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید